- منطق (مقاله فرهنگ‌نامه منطق) / محمد ايزدى‌تبار

  • user warning: Table 'maarefeaqli.nashriyat.ir.nodewords' doesn't exist in engine query: SELECT * FROM nodewords WHERE type = 5 AND id = 388 in D:\WebSites\nashriyat.ir\sites\all\modules\nodewords\nodewords.module on line 945.
  • user warning: Table 'maarefeaqli.nashriyat.ir.nodewords' doesn't exist in engine query: SELECT * FROM nodewords WHERE type = 5 AND id = 380 in D:\WebSites\nashriyat.ir\sites\all\modules\nodewords\nodewords.module on line 945.

«منطق»
(مقاله‌اى از فرهنگ‌نامه منطق)

منطق (دانش چگونه انديشيدن و بازشناسى انديشه درست از نادرست)

اين دانش در زبان يونانى «لُوغيا» و در سريانى «مِليلُوثا» و در عربى «منطق» ناميده مى‌شود ( الحدود(خوارزمى )، 215). منطق برگرفته از نطق است و نطق به سه معناست: 1. قوه ناطقه كه درك معقولات با آن صورت مى‌گيرد؛2. نطق داخلى كه معقولات حاصل در نفس انسانى يا قوه‌اى است كه معانى در آن ارتسام مى‌يابد؛ 3 . نطق خارجى که عبارت از الفاظ است و كاشف از مقصود نهفته در نهاد گوينده. اين دانش را از آن روى منطق گفته‌اند كه با به دست دادن قوانينى، قوه ناطقه را در هر دو ناحيه نطق داخل و نطق خارج به صواب هدايت كرده، از اشتباه باز مى‌دارد ( المنطقيات، 1/14؛ شرح حكمة الاشراق ( قطب شيرازى)، 29). از آنجا كه منطق به كيفيت عمل ذهنى تعلق دارد، بدان صناعت منطق گويند؛ چه، دانش‌هاى مربوط به كيفيت عمل را صناعت مى‌نامند (نقدالآراء المنطقية، 1/104). برخى گفته‌اند بحث از نطق لفظى و كيفيت آن، «منطق لغوي» و بحث از نطق فكرى، «منطق فلسفي» است (رسائل (اخوان الصفا)، 1/391ـ392 و 3/436).

منطق تكوينى هم‌زمان با پيدايش بشر تكوين يافته، ولى در مبدأ پيدايش منطق تدوينى اختلاف است. مشهور است كه ارسطو، حكيم يونانى، در قرن چهارم پيش از ميلاد مسيح به تدوين آن پرداخت. از آنجا كه ارسطو اين كار را به درخواست اسكندر انجام داد، منطق به ميراث ذوالقرنين شهرت يافت (شرح حكمة الاشراق (قطب شيرازى)، 29؛ درة التاج، 1/76؛ رهبر خرد، ي؛ نقدالآراء المنطقية، 1/5).

ارسطو كتاب خود را در منطق « النص» ناميد (مقدمه (ابن خلدون)، 487؛ نقدالآراء المنطقية، 1/5). پس از ارسطو در زمان اسکندر افروديسى مجموعه مباحث منطقى ارسطو ارغنون (Organon) به معناى آلت و افزار ناميده شد (موسوعة الفلسفة (بدوى)، 2/473؛ دائرة‌المعارف فارسى، 2/2869). برخى بر اين باورند كه پيش از ارسطو شخصى به نام «ارخوطس» از فيثاغوريان به جمع‌آورى دست‌كم بخشى از منطق، مانند مباحث مقولات، پرداخته است. همچنين مباحث جدل، مغالطه و شعر پيش از ارسطو تدوين شده است (ر. ك: الالفاظ المستعملة، 109؛ رهبر خرد، يا). بر پايه اين ديدگاه ناميده شدن ارسطو به معلم اول از اين باب است كه مباحث پراکنده نگارش‌يافته را جمع كرده است (رهبرخرد، يا). فارابى با اذعان به اين كه پيش از ارسطو افرادى مانند ارخوطس و كسانقراطيس و افلاطون از برخى مباحث مانند قسمت، حدود، شعر، خطابه و مغالطه به صورت اجزاى پراکنده از منطق، بهره‌مى‌برده‌اند، مى‌گويد: تدوين منطق به جز مباحث اندكى مانند اوزان اشعار يا اجزاى خطابه و برخى مباحث جدل پيش از ارسطو صورت نگرفته است، و تدوين مباحث مقولات نيز در زمره اجزاى منطق به دست شخصى به نام ارخوطس صورت گرفته، كه از نظر تاريخى پس از ارسطو بوده است (الالفاظ المستعملة، 109). برخى اين احتمال را كه منطق پيش از تدوينش در يونان، در مشرق زمين به ويژه در ايران تدوين شده است، مطرح كرده و ادله‌اى نيز در تقويت آن آورده‌اند (رهبر خرد، يا).

منطق ارسطو همواره در يونان مورد توجه و محور تعليم و تعلم بوده است؛ هرچند در برخى مقاطع تاريخى به تصور اينكه منطق به تعاليم مسيحيت ضرر مى‌زند، تعليم و تعلم آن محدود شده و در برخى مقاطع نيز صرفاً تا آخر اَشكال وجوديه تعليم داده مى‌شد (همان، كا). اين منطق در زمان ساسانيان از يونانى به فارسى ترجمه شد و بعدها در دوره اسلامى همين ترجمه به قلم ابن مقفع به عربى برگردانيده شد (همان، كو). منطق ارسطو با ورود به عالم اسلام كانون توجه محققان اسلامى قرار گرفت و آنان در تنقيح مباحث آن كوشيدند (همان، كز). از منطق‌دانان نامى اسلامى مى‌توان فارابى، ابوسليمان سجستانى، ابن زرعه، ابوزكريا، ابن خمار، احمد بن طيب، ابوريحان بيرونى، ابن سينا و محقق طوسى را نام برد (همان، كد). البته در عالم اسلام افرادى بودند كه به منطق ارسطو روى خوش نشان نداده، به نقد آن پرداختند (همان، كو)؛ هر چند به طور دقيق روشن نيست كه نقد منطق از چه زمانى آغاز شد؛ چه، بعضى منتقدان نقد خود را در كتابى مستقل و با اين عنوان نمى‌نوشته‌اند، بلكه در خلال ديگر مؤلفات خود به صورت استطرادى مى‌آورده‌اند (نقد الآراء المنطقية، 1/6). اما به طور روشن مى‌توان گفت نخستين بار در قرن چهارم هجرى است كه مسلمانان در نقد منطق كتاب‌هايى، از جمله الآراء و الديانات، الدقائق، و صون المنطق و الكلام من فن المنطق و الكلام نوشتند. كتاب التقريب لحدود المنطق اثر ابن حزم نيز تا حدودى در همين زمينه است(همان، 7). بسيارى از فقها دانش منطق را مورد هجمه قرار دادند، به طورى كه طرفداران منطق را زنديق به شمار مى‌آوردند. ابن صلاح تعليم و تعلم منطق را حرام دانست و دستور داد تا طرفداران منطق را از مدارس اخراج كنند، و نيز به دستور منصور بن ابى عامر كتب منطقى سوزانده شد (همان). از همين روى منطق‌دانان اندلسى از كار برد واژه منطق پرهيز مى‌كردند و به جاى آن لفظ «مفعل» را به كار مى‌بردند (همان).

صوفيان نيز با منطق سَرِ مخالفت داشتند. از ديدگاه آنان، معارف منطقى مشوب به احكام وهم است و قياس‌هاى منطقى به خطاهاى شنيع و افكار فاسد مى‌انجامد، و معرفت حقايق تنها از راه تصفيه نفس و وصول به مرتبه مكاشفه و مشاهده است (همان، 8). فلاسفه غرب و در رأس آنان «اُكام»، نيز در قرن چهاردهم ميلادى حمله به ارسطو و منطق وى را آغاز كردند (همان، 7). اُكام مى‌گفت: اگر منطق را بر تعاليم مسيحيت تطبيق دهيم تناقض‌هاى فراوانى در تعاليم دينى يافت مى‌شود؛ پس جانب عقل را رها مى‌كنيم و به آنچه وحى آورده است ايمان مى‌آوريم (همان). دانش منطق پس از ظهور فلسفه جديد در غرب، كه مقارن ظهور بيكن و دكارت بود، بيشتر مورد هجمه قرار گرفت (همان، 8). بعدها در برابر منطق ارسطو که منطق قديم و کلاسيک ناميده مى‌شود، منطق‌هاى ديگرى مطرح و رايج گشت؛ از جمله منطقى که لايپ‌نيتز پيشنهاد كرد و متفکران قرن‌هاى نوزدهم و بيستم اصول آن را پى‌ريختند که منطق جديد، منطق رياضى و منطق صورت خوانده مى‌شود، و منطق ديالکتيک که هگل مطرح ساخت و بيشتر به مسائل فلسفى مى‌پردازد، و منطق کانت که بيشتر معرفت‌شناسى است. همچنين بررسى روشهاى تحقيق در دانش‌هاى گوناگون، منطق يا متدلوژى خوانده مى‌شود (دايرة‌المعارف فارسى، 2/2869).

منطق‌دانان تعريف‌هاى متعددى براى منطق ارائه داده‌اند. برخى مانند ابن‌سينا (النجاة، 8) و غزالى (مقاصد الفلاسفة، 36) در تعريف منطق ساختار آن را در نظر آورده‌اند، ولى بيشتر منطق‌دانان براى رعايت اختصار از اخذ ساختار منطق در تعريف آن خوددارى ورزيده‌اند (المنطقيات (فارابى)، 1/11؛ رسائل (اخوان الصفا)، 1/427؛ الاشارات، 1/117؛ شرح حكمة الاشراق (شهرزورى)، 34؛ القواعد الجلية، 187؛ التنقيح، 5). در برخى تعريف‌هاى منطق، ماهيت آن كانون توجه قرار گرفته و به دانشى كه انتقال از معلومات به مجهولات را به انسان مى‌آموزد، تعريف شده است (الاشارات، 1/117؛ المعتبر، 1/7)، ولى در بسيارى از تعاريف بر غرض منطق تكيه كرده‌اند؛چنان‌كه ابن‌سينا (الاشارات، 1/117) و به پيروى از وى بيشتر منطق‌دانان منطق را برنامه بهداشت تفكر تلقى كرده، نقش ابزارى آن را پيش‌گيرى از خطاى در انديشه دانسته‌اند. تعبير «عاصم» (البصائر، التنقيح، 6) و «آلة واقية» (حكمة‌الاشراق، 4) به همين معنا اشاره دارد. در همين زمينه غزالى (مقاصد الفلاسفة، 31)، قطب شيرازى (درة‌التاج، 1/293) و صدرالمتألهين (التنقيح، 5) سنجش انديشه و بازشناسى فكر صحيح را از فاسد، در تعريف منطق اخذ كرده‌اند. همچنين با همين نگاه است كه غزالى منطق را ميزان و معيار علوم دانسته (مقاصد الفلاسفة، 136) و حتى آثار منطقى خود را محک‌النظر، معيارالعلم و القسطاس المستقيم ناميده است. در تعريف ذيل، كه شايد بتوان آن را بهترين تعريف منطق دانست، به ماهيت و غرض منطق، هر دو، اشاره شده است: منطق دانش ابزارى قانونى‌اى است كه چگونگى انتقال از معلومات به مجهولات را به انسان مى‌آموزد و مراعات قوانين آن انسان را از لغزش در فكر حفظ مى‌كند.

از آنجا كه انسان در انديشه خود خطاپذير است، براى مصون ماندن از لغزش در انديشه، که غرض و فايده منطق دانسته شده است، از فراگيرى آن گريزى ندارد (المعتبر، 1/5؛ اجوبة مسائل الاسترآبادى، 251؛ القواعد الجلية، 184 ـ 186) و بايد در تمام علوم نظرى، خواه عقلى و خواه نقلى، از منطق يارى بجويد (معيار العلم، 31) تا با اين معيار حقايق را از اوهام جدا سازد (رهبر خرد، 6). منطق براى تفكر به‌سان نحو و عروض نسبت به زبان است. اين دو مقوم زبان‌اند و منطق مقوم عقل، تا در آنچه امكان اشتباه در آن هست جز صواب نينديشد (المنطقيات، 1/11؛ النجاة، التحصيل، 5) با اين تفاوت كه هيچ كس جز انسانِ مؤيَّد از ناحيه خداوند براى تفكر از منطق بى‌نياز نيست، ولى ذوق سليم از نحو و عروض بى‌نياز است (النجاة، الشفا، المدخل، 20؛ التحصيل، بيان الحق و لسان الصدق، 151؛ الجديد فى الحکمة، 151؛ درة التاج، 2/5).

البته در نيازمندى به منطق تشكيك‌هايى صورت گرفته است (الشفا، القياس، 15ـ 17؛ كشف الاسرار، 5 ـ6؛ تعديل المعيار، 142؛ نقد الآراء المنطقيه، 1/99 ـ 103)؛ از جمله:

1. وابستگى تفكر به منطق مستلزم آن است كه براى فراگيرى منطق نيز به منطق نيازمند باشيم (ر. ك: الشفا، المنطق، 4/15). به عبارت روشن‌تر اگر قوانين منطقى بديهى‌اند به فراگيرى آنها نيازى نيست، و اگر اكتسابى‌اند براى فراگيرى آنها به منطق نياز است كه اين مستلزم دور يا تسلسل است (الانارات، الملخص، كشف الاسرار، 65).

پاسخ: بخشى از قوانين منطق بديهى است و بخش ديگر كه استدلالى است بر بخش نخست متكى است. گذشته از اين، همين بخش، چنان انتظام و اتساقى دارد كه به آن استحكام مى‌بخشد؛ به گونه‌اى كه كمتر مورد اختلاف واقع مى‌شود (الشفا، القياس، 17؛ البصائر، 27؛ التحصيل، الملحض، 159؛ كشف الاسرار، 5 ـ 6‌؛ شرح حكمة الاشراق(قطب شيرازى)، 29؛ درة التاج، 2/7 ـ 8)؛

2. تفكر صحيح دانشمندان، پيش از تدوين منطق، دليل بى‌نيازى از منطق است (ر. ك: الشفا، القياس،17).

پاسخ: استدلال‌هاى دانشمندان در آن دوران، به ملكه‌اى كه از منطق داشته‌اند متكى بوده است و آنچه در اين امر اهميت اساسى دارد همان ملكه است. اكنون نيز اگر كسى قوانين منطق را بشناسد ولى رعايت نكند از آن نفعى نمى‌برد؛ هرچند اگر ملكه با معرفت قوانين همراه باشد و بلكه بر اساس معرفت به قوانين حاصل شود سودمندتر است (همان).

همين جا به اشكالى كه بر غرض منطق گر‌فته‌اند پاسخ داده مى‌شود و آن اينكه اگر منطق خاصيت بازدارندگى از خطا دارد چرا منطق‌دانان به خطا مى‌افتند؟ (ر.ك: رهبر خرد، 12-13) پاسخ اين است كه صرف دانستن قوانين منطق سودى ندارد، بلكه ملكه شدن و به كار بستن آن است كه آدمى را از خطا بازمى‌دارد (همان).

منطق در تقسيمات علوم، در زمره دانش‌هاى عقلى نظرى قرار دارد (منطق المشرقيين، 5؛ مقدمه (ابن‌خلدون)، 475) هرچند از اين نظر که به کيفيت عمل مربوط است دانشى عملى به شمار مى‌آيد (شرح مطالع، 7). اما اين که منطق جزو فلسفه است يا تنها ابزارى براى فلسفه و ديگر دانش‌هاست مورد اختلاف است. از ديدگاه افلاطون، منطق هم ابزار فلسفه است و هم جزو آن (ر.ک: منطق (ابن‌زرعه)، 102؛ الحدود (‌خوارزمى)، 207)؛ اما در تقسيمى كه ارسطو درباره فلسفه ارائه داده، منطق جايگاهى ندارد. اسكندر افروديسى نيز منطق را نه جزو فلسفه، بلكه ابزارى براى آن به شمار آورده است (الشفا، المنطق، 1/ مقدمه حسين پاشا، 52ـ 54)، ولى رواقيان به صراحت آن را جزو فلسفه دانسته (همان؛ حدود المنطق (ابن بهريز)، 115ـ ‌116) و آن را در عرض دو بخش نظرى و عملى فلسفه، جزء ديگرى به شمار آورده‌اند ( حدود المنطق (ابن بهريز)، 115ـ 116). برخى نيز آن را جزئى از اجزاى فلسفه نظرى شمرده‌اند (ر. ك: الحدود (خوارزمى)، 207).

فارابى آن را صناعتى مستقل دانسته كه نه ابزار فلسفه است و نه جزو آن (الالفاظ المستعملة، 127). وى مى‌گويد اين استدلال نادرست است كه موضوع منطق يكى از موجودات است و فلسفه نيز از موجودات بحث مى‌كند و در نتيجه منطق جزو فلسفه است؛ چه در منطق موجودات از جهت موجود بودن مورد بحث نيستند، بلكه از اين جهت مورد بحث‌اند كه ابزارى براى قادر ساختن انسان بر شناخت موجودات‌اند (همان). قطب‌شيرازى (درة‌التاج، 1/82) منطق را از فروع فلسفه اولى كه علم اعلاست مى‌داند و بر مدعاى خويش اين‌گونه دليل مى‌آورد: موضوع علم اعلا در خارج و ذهن نيازمند ماده نيست، و منطق نيز چنين است. سپس مى‌گويد: برخى منطق را در اصل تقسيم علم وارد كرده، مى‌گويند: هر علمى يا ابزار ديگر علوم است، يا ابزار آن نيست. قسم اول منطق است و قسم دوم يا علم نظرى است يا عملى (همان). ابن سينا جزء بودن منطق را براى فلسفه مبتنى بر اين دانسته است كه فلسفه را به مطلق بحث نظرى تفسير كنيم ولى چنانچه آن را به بحث از اشيا از اين جهت كه موجودند معنا كنيم، منطق جزو فلسفه نخواهد بود (الشفا، المدخل، 16). برخى به استناد اينكه منطق ابزار ديگر دانش‌هاست آن را از زمره دانش‌ها خارج دانسته‌اند (ر. ك: شرح‌الاشارات (محقق طوسى)، 1/118؛ الجوهر النضيد، 24). اين نظريه را اين‌گونه نقد كرده‌اند: منطق صناعتى است كه به معقولات ثانيه نظر دارد؛ پس علم به معلوم خاص است و نفى علم بودن آن بى‌معناست. از سويى نيز منطق ابزار تمام معارف به شمار نمى‌رود تا خارج از زمره آنها باشد، چه اوليات نيازمند ابزار نيستند. گذشته از اين، بسيارى از دانش‌ها ابزار دانش ديگرى به شمار مى‌روند (همان). فخر رازى نزاع در علم بودن منطق را نزاع لفظى دانسته، مى‌گويد: منطق به بحث از معقولات ثانيه كه موجود ذهنى هستند مى‌پردازد؛ حال اگر علم را بحث از موجود خارجى بدانيم منطق علم نيست و اگر آن را بحث از موجود بدانيم علم است (شرح عيون الحکمة، 1/28؛ الانارات، 5ـ 6). البته به عقيده كسانى كه منطق را علم مى‌دانند، علم اصالى كه مقصود لذاته باشد نيست، بلكه علم آلى است (منطق المشرقيين، التحصيل، 6، 120؛ الانارات، شرح الاشارات (محقق طوسى)، 1/117؛ شرح حكمة‌الاشراق (قطب شيرازى)، 29). فارابى مى‌گويد معقولات با منطق سنجيده مى‌شوند چنان‌كه اجسام با ترازو (ر.ك: الشفا، المنطق، 1/ مقدمه حسين پاشا، 54) غزالى نيز آن را علم ابزارى و ميزان ناميده است (همان).

اين دانش بر تمام دانش‌هاى فكرى مقدم است ( الالفاظ المستعملة، 127) و به تعبير محقق طوسى بنياد تمام دانش‌ها، به ويژه اقسام حكمت است؛ هرچند در مقام تعليم و تعلم ممكن است برخى صناعت‌ها به سبب آسان‌تر بودن يا جهات ديگر بر آن مقدم باشند؛ مثلاً تهذيب اخلاق بر منطق تقدم دارد؛ چه، شروع منطق پيش از تهذيب اخلاق، به گمراهى و جهالت مى‌انجامد. همچنين هندسه و حساب پيش از منطق فرا گرفته مى‌شود تا ذهن انسان با برهان انس گيرد (شرح حكمة‌الاشراق (قطب شيرازى)، 32).

در تعيين مرتبه منطق در ميان دانش‌ها فارابى و ابن سينا اختلاف نظر دارند. فارابى منطق را رئيس دانش‌ها دانسته است نه خادم آنها (ر.ك: شرح عيون الحکمة، 48). وى مى‌گويد اينكه منطق معين ديگر علوم است دليل خادم بودن آن نيست؛ چه، معين بر دو گونه است: آنچه ماده و مقدمه براى ديگر دانش‌هاست، و آنچه معيار ساير دانش‌هاست؛ و منطق از قسم دوم است (ر.ك: الشفا، القياس، 15). ابن سينا اين ديدگاه را افراطى دانسته، مى‌گويد: در ميان دانش‌ها آنچه مقصود لنفسه است شريف‌تر و برتر از آن دانشى است كه مقصود لغيره است، و تلاش براى اثبات رياست منطق امرى نارواست و صرف اينكه معين بودن منطق از قسم معيار باشد رتبه آن را بالا نمى‌برد (همان). فخررازى اين اختلاف را يك نزاع لفظى دانسته، مى‌گويد: اگر رياست به معناى نفوذ حكم در غير باشد، منطق رئيس دانش‌هاست، و اگر شرط رياست اين است كه آن علمْ مقصود لذاته باشد، منطق رئيس ديگر دانش‌ها نخواهد بود (شرح عيون الحکمة، 48).

در دانش منطق، از تمام شيوه‌هاى تعليمى (انحاى تعليميه) كه عبارت از تقسيم، تحليل، تحديد و برهان است، بهره مى‌گيرند (شرح حكمة‌الاشراق (قطب شيرازى)، 28و32).

ابواب منطق عبارت‌اند از: 1. ايساغوجى (كليات خمس)؛‌. قاطيغورياس (مقولات عشر) كه مشتمل است بر معقولات مفرده كه الفاظ مفرده بر آن دلالت دارند، و الفاظ مفرده كه دال بر معقولات مفرده است؛ 3. بارى أرمينياس (عبارت) كه كتاب قضاياست و مقدمه كتاب قياس به شمار مى‌آيد؛ 4. آنالوطيقاى اول (قياس)؛ 5. آنالوطيقاى ثانى (برهان) كه به آن افوذوطوقى نيز گويند. فارابى برهان را صناعت فلسفه نيز خوانده است (المنطقيات، 1/12ـ 13)؛ 6. طوبيقا (جدل) كه به معناى مواضع است؛ يعنى مكان‌هايى كه در هر مسئله‌اى مطرح است كه اثبات يا ابطال آن به دليل نياز دارد؛ 7. سوفسطيقا (مغالطه)؛ 8. ريطوريقايارفطوريقى (خطابه)؛ 9. بيوطيقى يا قرانيطيقى (شعر) (الالفاظ المستعملة، 125 ـ 127؛ الحدود (خوارزمى) ، 214؛ شرح حكمة الاشراق (قطب شيرازى)، 32؛ درة‌التاج، 1/76؛ رهبر خرد، 47 ـ 48؛ نقدالآراءالمنطقية، 1/5). ارسطو برهان و قياس را در يك كتاب آورده است (ر.ک: الالفاظ المستعملة، 126) و بنابر نسخه تعاليم منطقيه ارسطو، كه ابن‌نديم نيز بدان تصريح دارد، باب ايساغوجى در منطق ارسطو نبوده، بلكه بعدها فرفوريوس آن را مقدمه منطق ارسطو قرار داده است (رهبر خرد، 48 ـ 49 و نيز ر.ک: نقدالآراء المنطقية، 1/5)؛ هرچند برخى بر آن‌اند كه ارسطو خود اين كتاب را نيز يكى از ابواب منطق قرار داده است (ر. ك: رهبر خرد، 48). قطب شيرازى مى‌گويد: ارسطو در منطق خود به بحث ايساغوجى و مباحث الفاظ پرداخته است، لكن براى آن بابى جداگانه قرار نداده، بلكه به همراه مقولات عشر آورده است و فرفوريوس اين دو بحث را از مقولات جدا كرده است (درة التاج، 1/78). وى سپس به تحسين كار فرفوريوس پرداخته، مى‌گويد: كليات خمس و دلالات الفاظ امر ذهنى است و مقولات عشر طبايع موجودات خارجى‌اند پس بهتر همين است كه از يكديگر جدا باشند (همان). برخى مبحث ايساغوجى و الفاظ را تحت عنوان «مدخل» آورده‌اند (الشفا، المدخل، 5-55؛ اساس الاقتباس، 21؛ الجوهر النضيد، 22-48) و برخى عنوان مدخل را تنها براى ايساغوجى قرار داده (منطقيات، 1/28) و مباحث الفاظ را بابى جداگانه در مقدمه منطق قرار داده‌اند (همان، 22؛ شرح الشمسيه، 82) به هر صورت مجموعه ابوابى كه ارسطو تدوين كرد، ارگانون (organon)، كه معرب آن «ارغنون» است، نام گرفت (رهبر خرد، 48). برخى شيوه فوق را در طرح ابواب منطق، منطق نُه‌بخشى ناميده و ابن سينا را در کتاب شفا، همچنين بهمنيار و محقق طوسى را پيرو اين شيوه دانسته‌اند، و نظام دوبخشى منطق را، که بخش معرف و حجت باشد، به ابن سينا در کتاب اشارات نسبت داده‌اند، و ابن سهلان ساوى، غزالى، فخر رازى، خونجى، قطب‌الدين شيرازى، علامه حلى و صدرالمتألهين شيرازى را از پيروان نظام دوبخشى مى‌دانند (منطق الملخص، مقدمه (قراملکى) ، 33). به نظر مى‌رسد اين تفکيک و نسبت دادن دو شيوه به منطق‌دانان درست نباشد؛ چه، منطق با احتساب باب ايساغوجى يا به صورت نُه‌بخشى تدوين مى‌شده است که مباحث برهان و حد در کتاب برهان ذکر مى‌شده است و يا دَه‌بخشى که بخش تعريف از برهان جدا شده و مستقل گشته است و ابن سينا در اشارات چنين كرده و پس از وى دانشمندان به همين شيوه روى آورده‌اند. طرح مبحث اجزاء علوم که عبارت از موضوعات ، مبادى و مسائل علوم است در کتب منطقى امرى رايج است برخى آن را در کتاب برهان (الشفا، البرهان، 155؛ النجاة، 130؛ اساس الاقتباس، 294؛ الجوهر النضيد، 326) و برخى در خاتمه کتب منطقى آورده‌اند (شرح الشمسيه، 468؛ الحاشية على تهذيب المنطق، 114).

موضوع منطق از ديدگاه پاره‌اى منطق‌دانان معقولات ثانيه است؛ البته نه از اين جهت كه اين معقولات در ذهن يا در خارج موجودند، بلكه موضوع بودن آنها از اين جهت است كه با تأمل در آنها انتقال از معلوم به مجهول صورت مى‌گيرد (منطق المشرقيين، 10؛ التحصيل، 221؛ الانارات، الملحض، 10؛ تعديل المعيار، 145ـ 146؛ شرح حكمة الاشراق (قطب شيرازى)، 33؛ درة التاج، 2/10ـ 12؛ المناهج، رهبر خرد، 13ـ14). در نظريه ديگرى، معلومات تصورى و تصديقى را از اين جهت كه به تصور و تصديق مى‌انجامد يا رسيدن به تصور و تصديق بر آنها متوقف است، موضوع منطق دانسته‌اند (كشف الاسرار، بيان الحق و لسان الصدق، القواعد الجلية‌، 189 ـ 188؛ الحاشية على التهذيب، 18ـ19، نقدالآراء المنطقية، 1/107). بر نظريه دوم اشكالاتى وارد كرده‌اند. (ر. ك: نقدالآراء، المنطقية، 1/107 ـ 115)؛ از جمله اينكه بى‌شك موضوع منطق مفهوم تصور و تصديق نيست؛ چه مفهوم آن دو موصل نيست، و موضوع بودن مصداق تصور و تصديق مستلزم اين است كه تمام تصورات و تصديقات، موضوع منطق باشند (تعديل المعيار، 145- 146؛ درة التاج، 2/11- 12‌) . مؤلف کتاب نقد الآراء المنطقية (1/107- 115) اين اشكالات را رد كرده، در نقد نظريه اول مى‌گويد: موضوع بودن معقولات ثانية براى منطق مستلزم اين است كه بحث از كلى، جنس، فصل، حد و... از مباحث استطرادى بوده، از مسائل منطق به شمار نيايد (همان، 112). برخى متقدمان منطق نيز موضوع آن را الفاظ از جهت دلالتشان برمعانى دانسته‌اند (ر.ك: ‌الشفا، المدخل، 22ـ 23). ابن سينا به صاحب اين نظريه نسبت بلادت داده است (همان). ابن تركه مى‌گويد: همان‌طور كه كسانى كه «قول» را موصل به مطلوب مى‌دانند، به راه دورى نرفته‌اند، كسانى نيز كه لفظ را از جهت دلالت بر معنا موضوع منطق قرار داده‌اند به خطا نيفتاده‌اند (المناهج، 4). شايد بتوان سخن ابن سهلان ساوى را توجيهى براى نظريه فوق دانست (البصائر، 29 ـ 30). وى مى‌گويد: موضوع منطق معقولات ثانيه است كه مواد قول شارح و حجت‌اند؛ ولى هنگامى كه در مقام تعليم و تعلم قرار مى‌گيريم، الفاظ نيز مدخليت مى‌يابند و معانى و الفاظ، با هم، مواد قول شارح و حجت قرار مى‌گيرند.

ضمائم:

1. اصطلاح‌نامه:

اصطلاحات مترادف منطق، صناعت منطق (المنطقيات، 1/11)، صناعت منطقيه (منطق (ابن‌زرعه)، 102) و به صورت جمع صنايع منطقيه (المنطقيات، 1/415) علم العلم (المعتبر، 1/226) يا علم العلوم (همان، 227)، منطق فلسفى (رسائل (اخوان الصفا)، 1/391)، معيار (مظفر، المنطق، 9)، ميزان (همان؛ نقد الآراء المنطقية، 1/5) و علم العقل (نقدالآراء المنطقية، 1/5) و اجزاى اصلى آن تعريف و حجت و عناوين مرتبط با آن، مدخل و قانون و اجزاى علوم است.

2. تعاريف:

1.علم المنطق [هي][\1] الاله التى يمتحن بها الحق من الباطل فى جميع الاشياء (المنطقيات (فارابى)، 1/6).

2.صناعة المنطق هى الصناعه التى تشتمل على الاشياء التى تسدد القوه الناطقه نحو الصواب فى كل ما يمكن ان يغلط فيه و تعرّف كل ما يتحرز به من الغلط فى كل ما شأنه أن يستنبط بالعقل (همان، 11).

3.صناعه المنطق آله اذا استعملت فى اجزاء الفلسفه حصل بها العلم اليقين بجميع ما تشتمل عليه الصنائع العلميه (همان، 14).

4.الصنائع المنطقيه هى التى يشتمل على الاشياء التى شأنها ان تستعمل آلات و معينه فى استخراج الصواب فى كل واحد من العلوم (همان، 415).

5.[المنطق][\1] الاله العاصمه للذهن عن الخطأ و الزلل فيما نتصوره و نصدق به و الموصله الى الاعتقاد الحق باعطاء اسبابه و نهج سبله (النجاة، 4).

6.المنطق هو الصناعه النظريه التى تعرف انه من ايّ الصور و المواد يكون الحد الصحيح الذى يسمى بالحقيقه حداً و القياس الصحيح الذى يسمى بالحقيقه برهاناً و تعرف انه من ايّ الصور و المواد يكون الحد الاقناعى الذى يسمى رسماً و عن ايّ الصور و المواد يكون القياس الاقناعى الذى يسمى ما قوى منه و اوقع تصديقا شبيها باليقين جدلياً و ما ضعف منه و اوقع ظناً غالباً خطابياً و تعرف انه عن ايّ صوره و ماده يكون الحد الفاسد و عن ايّ صوره و ماده يكون القياس الفاسد الذى يسمى مغالطيا و سوفسطائياً و هو الذى يترائى انه برهانى أو جدلى و لايكون و انه عن ايّ صوره و ماده يكون القياس الذى لايوقع تصديقا البته و لكن تخييلاً يرغب النفس فى شيء أو ينفرها أو يقززها أو يبسطها أو يقبضها و هو القياس الشعري (همان، 9-8؛ و نيز ر.ک: التحصيل، 5).

7.المنطق علم يتعلم فيه ضروب الانتقالات من امور حاصله فى ذهن الانسان الى امور مستحصله و احوال تلك الامور ( الاشارات، 1/127).

8.المنطق آله قانونيه تعصم مراعاتها عن ان يضل ـ الانسان ـ فى فكره (همان، 1/117 و نيز شرح حكمة‌الاشراق (شهرزورى)، 34؛ القواعد الجلية، 187؛ شرح الشمسية، 52؛ رهبر خرد، 12؛ المنطق (مظفر)، 8؛ نقد الآراء المنطقية ، 1/103).

9.[المنطق][\1] قانون صناعى عاصم للذهن عن الزلل مميز لصواب الرأى عن الخطأ فى العقائد بحيث تتوافق العقول السليمه على صحته ( البصائر، 25).

10. علم المنطق هو القانون الذى به يميز صحيح الحد و القياس عن فاسدهما فيتميز العلم اليقينى عما ليس يقينياً (مقاصد الفلاسفة، 36).

11. [المنطق][\1] قانون الهدايه النظريه التى تكون بسابق المعارف و العلوم الى ما يكتسب بها منها (المعتبر، 1/7).

12. المنطق آله صناعيه يصون الانسان بها فكره عن الغلط (شرح عيون الحکمة، 46).

13. [قول بعض بان][\1] المنطق آله عاصمه للذهن (الانارات، 9).

14. علم منطق شناختن معنى‌هايى است كه از آن معانى رسيدن به انواع علوم مكتسب ممكن باشد و آنكه از هر معنى به كدام علم توان رسيد و دانستن كيفيت تصرف در هر معنى بر وجه مؤدى به مطلوب و بر وجهى كه مؤدى نباشد به مطلوب يا اگر مؤدى باشد نه چنان بود كه بايد و صناعت منطق آن بود كه با شناختن معانى و دانستن كيفيت تصرف، ملكه شدن اين دو فضيلت نيز مقارن باشد (اساس الاقتباس، 19؛ درة التاج، 2/6).

15. هو [المنطق][\1] آله قانونيه منها تتعرف كيفيه اقتناص النظريات من الضروريات و ما يصح من النظر و ما لا يصح و تميز الصحيح عن الفاسد و ما يلتبس بالصحيح و يوهم انه صحيح اذا روعيت امن الناظر من الخطأ فى نظره و فكره (بيان الحق و لسان الصدق، 3).

16. [المنطق][\1] قانون تصون مراعاته ذهن الناظر عن الغلط فى الفكر صوناً جزماً أو غالباً (همان، 4).

17. المنطق قانون يعلم به صحيح الفكر و فاسده ( الجديد فى الحكمة، 151).

18. المنطق علم يتعلم منه ضروب الانتقال من المبادئ الى المطالب (شرح حكمة الاشراق (شهرزورى)، 4).

19. [المنطق][\1] علم يكشف عن حقيقه الصدق و الكذب فى الاقوال و الحق و الباطل فى الاعتقاد و الافعال (همان).

20. [المنطق][\1] علم يتعلم فيه اصناف ترتيب الانتقال الموصل و ما يقع فيه ذلك مستقيماً و ما لايقع فيه (شرح حكمة‌الاشراق (قطب شيرازى)، 52).

21. [المنطق][\1] قانون يفيد معرفه طرق اكتساب النظريات التصوريه و التصديقيه من ضرورياتهما و الاحاطه بالافكار الصحيحه و الفاسده الواقعه فيها ( شرح الشمسية، 58ـ57).

22. المنطق علم قانونى يعصم حفاظه الناظر أن‌يضل سواء سبيله أو يزل اقدامه عن شارع قويمه ( المناهج، 4 ـ 3).

23. [المنطق][\1] قانون تعصم مراعاتها الذهن عن الخطأ فى الفكر (الحاشية على تهذيب المنطق، 18).

24. المنطق قسطاس ادراكى يوزن به الافكار ليعلم صحيحها من فاسدها (التنقيح، 5).

25. [المنطق][\1] هو الاداه التى يستعين بها الانسان على العصمه من الخطأ و ترشده الى تصحيح افكاره ( المنطق (مظفر)، 7).

26. منطق علم آلى قانونى است كه مراعات قوانين آن انسان را از لغزش در فكر حفظ مى‌كند (رهبر خرد، 12).


منابع

1. ابن بهريز، حبيب، حدود المنطق، محمدتقى دانش‌پژوه، تهران، انجمن فلسفة‌ ايران،1357ش.

2. ابن‌خلدون، ‌عبدالرحمن، مقدمة، بيروت، دارالفکر، 1424ق.

3. ابن‌زرعه، عيسى بن اسحاق، منطق ابن‌زرعه، تحقيق: جيرار جهامى، بيروت، دارالفكر اللبنانى، چاپ اول، 1994م.

4. ابن‌سينا، حسين بن ‌عبدالله، الاشارات والتنبيهات[در«شرح الاشارات»]، تحقيق: سليمان دنيا، قاهره، دارالمعارف، چاپ سوم، 1985م.

5. ــــــــــــــــــــ ، حسين بن عبدالله، النجاة، محمدتقى دانش‌پژوه، تهران، دانشگاه تهران، چاپ اول، 1364ش.

6. ــــــــــــــــــــ ، عيون الحكمة[در« رسائل الشيخ الرئيس»]، [عبدالرحمن بدوي]، قم، بيدار، چاپ اول، 1400ق.

7. ــــــــــــــــــــ ، منطق المشرقيين، قم، كتابخانه مرعشى نجفى،1405ق.

8. ابن‌كمونه، سعد بن منصور، الجديد فى الحكمة، تصحيح: حميد مرعيد الكبيسى، بغداد، وزارة اوقاف والشؤن الدينيه، 1403ق.

9. اخوان الصفا، رسائل اخوان الصفا، (رساله دهم تاچهاردهم)، بيروت، دارصادر، 1999م.

10. ارموى، سراج الدين محمود، بيان‌الحق و لسان‌الصدق (پايان نامه)، غلامرضا ذكيانى، تهران، دانشگاه تهران، 1374‌ش.

11. بدوى، عبدالرحمن، موسوعة الفلسفة، بيروت، المؤسسة‌العربية للدراسات و النشر، 1984م.

12. البغدادى، ابوالبركات، المعتبر فى الحكمة، اصفهان، دانشگاه اصفهان، چاپ دوم، 1373ش.

13. بهمنيار ، ابوالحسن، التحصيل، تصحيح: مرتضى مطهرى، تهران، دانشگاه تهران، چاپ دوم، 1375ش.

14. حلّى، حسن بن يوسف، ‌الجوهر النضيد فى شرح منطق التجريد، تصحيح: محسن بيدار، قم، انتشارات بيدار، چاپ اول، 1381ش.

15. ــــــــــــــــــــ ، ‌القواعد الجلية فى شرح الرسالة الشمسيه، تصحيح: فارس حسون تبريزيان، قم، دفترانتشارات اسلامى، چاپ اول، 1412ق.

16. خوارزمى، الحدود [در«رسائل منطقيه فى الحدود و الرسوم»]، تصحيح: عبدالامير الاعسم، بيروت، دارالمناهل، 1993م.

17. خونجى، افضل‌الدين محمد، كشف‌الاسرار عن غوامض‌الافكار (پايان‌نامه)، تصحيح: حسن ابراهيمى و محمدرضا پورسينا، تهران، دانشگاه تهران، 1373ش.

18. رازى، فخر الدين محمد، الانارات فى شرح‌الاشارات (پايان نامه)، امير فرهپور، تهران، دانشكده الهيات دانشگاه تهران، 1374ش.

19. ــــــــــــــــــــ ، شرح عيون‌الحكمة، تصحيح: احمد حجازى السقا، تهران، مؤسسه الصادق، چاپ اول، 1373ش.

20. ـــــــــــــــــــ ، منطق الملخص، تحقيق و تعليق: احد فرامرز قراملكى و آدينه اصغرى‌نژاد، تهران، دانشگاه امام صادق (ع)، چاپ اول، 1381ش.

21. رازى، قطب‌الدين، تحرير القواعد المنطقية فى شرح الرسالة الشمسية، تصحيح: محسن بيدار، قم، انتشارات بيدار، 1382ش.

22. سهرودى، شهاب‌الدين، حكمةالاشراق [the Philosophy of Illumination ß]، سيد حسين ضيايى وجان والبريج، دانشگاه برينگهام يونگ، چاپ اول، 1999م.

23. سهلان ساوى، البصائر النصيريه، تصحيح: رفيق العجم، بيروت، دارالفكر اللبنانى، چاپ اول، 1993م.

24. شهابى، محمود،  رهبر خرد، تهران، كتابخانه خيام، چاپ سوم، 1380ق.

25. شهرزورى، شمس‌الدين محمد، ‌شرح حكمةالاشراق، تصحيح: حسين ضيايى، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، چاپ اول، 1372ش.

26. شيرازى، صدرالدين، التنقيح فى المنطق، تصحيح: غلامرضا ياسى پور و ديگران، تهران، بنياد حكمت صدرا، چاپ اول، 1378ش.

27. شيرازى، قطب‌الدين، درة التاج، تصحيح: محمد مشكوة، تهران، حكمت، چاپ سوم، 1369ش.

28. ــــــــــــــــــــ ، شرح حكمةالاشراق، به كوشش: مهدى محقق و عبدالله نورانى، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى، چاپ اول،1380ش.

29. طوسى، خواجه نصيرالدين، اجوبة مسائل السيد ركن‌الدين الاسترآبادى [در«منطق و مباحث الفاظ»]، به كوشش: توشيهيكو ايزوتسو، تهران، دانشگاه تهران، چاپ اول، 1370ش.

30. ــــــــــــــــــــ ، تعديل المعيار فى نقد تنزيل الافكار [در«منطق و مباحث الفاظ»]، به كوشش: توشيهيكو ايزوتسو، تهران، دانشگاه تهران، چاپ اول، 1370ش.

31. ــــــــــــــــــــ ، شرح‌الاشارات و التنبيهات تصحيح: سليمان دنيا، بيروت، مؤسسة النعمان، 1413ق.

32. ــــــــــــــــــــ ، متن اساس الاقتباس، تصحيح: عبدالله انوار، تهران، نشر مركز، چاپ اول، 1375ش.

33. غزالى، ابوحامد، معيار العلم فى فن المنطق، تعليق: على بوملحم، بيروت، دار ومكتبة الهلال، چاپ اول، 1421ق.

34. ــــــــــــــــــــ ، مقاصد الفلاسفه، تصحيح: دكتر سليمان دنيا، مصر، دارالمعارف،1961م .

35. فارابى، ابونصر، الالفاظ المستعمله فى المنطق، تحقيق: محسن مهدى، تهران، انتشارات الزهراءƒ، چاپ اول، 1404ق.

36. ــــــــــــــــــــ ، المنطقيات للفارابى، تحقيق: محمدتقى دانش‌پژوه، قم، كتابخانه مرعشى، چاپ اول، 1408ق.

37. كاشف‌الغطاء، شيخ على، نقد الآراء المنطقيه و حل مشكلاتها، بيروت، مؤسسه اسماعيليان، 1991م.

38. مصاحب، غلامحسين، دايرة‌المعارف فارسى، تهران، اميرکبير،‌1374ش.

39. مظفر، محمدرضا، المنطق، ‌تعليق: غلامرضا فياضى، قم، دفترانتشارات اسلامى، چاپ اول، 1421ق.

40. ملاعبدالله، حسين‌يزدى، الحاشية على تهذيب المنطق، قم، جامعه مدرسين، چاپ دهم، 1421ق.