علوم عقلى اسلامي؛ بايسته‌ها و كاستيها/ رهبر معظم انقلاب اسلامي

  • user warning: Table 'maarefeaqli.nashriyat.ir.nodewords' doesn't exist in engine query: SELECT * FROM nodewords WHERE type = 5 AND id = 359 in D:\WebSites\nashriyat.ir\sites\all\modules\nodewords\nodewords.module on line 945.
  • user warning: Table 'maarefeaqli.nashriyat.ir.nodewords' doesn't exist in engine query: SELECT * FROM nodewords WHERE type = 5 AND id = 357 in D:\WebSites\nashriyat.ir\sites\all\modules\nodewords\nodewords.module on line 945.

 

علوم عقلى اسلامي؛ بايسته‌ها و كاستيها1

اشاره

آنچه مى‌خوانيد حاصل سخنان مقام معظم رهبرى حضرت آيت اللّه خامنه‌اى «مدظله‌العالي» در جمع نخبگان و فضلاى علوم عقلى اسلامى حوزه علميه قم است. معظم له، با بيان چالشهاى فلسفه در حوزه بر ضرورت گسترش فلسفه اسلامى تأكيد و نكاتى را در باب آموزش، تحقيق و پژوهش فلسفى يادآورد شدند و امتداد سياسى و اجتماعى فلسفه را امرى لازم بر شمردند.

به نظر معظم له، فلسفه نردبان معرفت الهى مى‌باشد و ترويج آن در سطوح مختلف امرى ضرورى است و رقيب‌سازى براى فلسفه اسلامى و تضعيف آن برنامه‌اى حساب شده است.

ايشان اصطلاح علوم عقلى را جامع فلسفه، كلام و عرفان خواندند و بر ضرورت ايجاد انجمن حكمت اسلامى و برنامه‌ريزى جريان عقلى در حوزه علميه تأكيد ورزيدند. در خاتمه سؤالات حاضران را پاسخ دادند.

كليد واژه‌ها

علوم عقلى اسلامى، فلسفه اسلامى، كلام، عرفان، منطق، حوزه علميه، ملاصدرا، انجمن حكمت اسلامى، فلسفه غرب.

مقدمه

بسم اللّه‌ الرحمن الرحيم. اين جلسه براى بنده، جلسه بسيار شيرين و جذابى است. من حقيقتا لذت بردم و خدا را شكر گزارم. اين يكى از افتخارات امروز نظام اسلامى است كه حوزه قم، داراى مجموعه‌اى از فضلاى جوان، پر نشاط و خوش‌فكر است كه شما زبدگان آنها و جمعى از بهترين آنان هستيد.

چالشهاى فلسفه در حوزه

نكاتى به ذهن بنده مى‌رسد كه عرض مى‌كنم. اولاً، درگذشته در حوزه قم، با فلسفه ـ با وجود علامه طباطبايى قدس‌سره ـ مخالفت مى‌شد. همان‌گونه كه مى‌دانيد، درس «اسفار» ايشان تعطيل گرديد و ايشان مجبور شد كه شفا را شروع كند؛ با اين بهانه كه چرا حالا اسفار درس بدهيد، الاهيات شفا بگوييد. قم مركز حوزه فلسفى ما در دوره اخير بود، و آقاى طباطبايي1 فردى كاملا متشرع به شمار مى‌آمد. او دائم الذكر، متعبد، اهل تفسير، اهل حديث و داراى مراتب علمى رسمى بود. فقه و اصولش نيز به گونه‌اى نبود كه كسى بتواند انكار كند. در عين حال، شخصيتى مثل آقاى طباطبايى قدس‌سره ـ كه در قم جرئت كرد و فلسفه را ادامه داد و عقب‌نشينى نكرد ـ اين گونه آماج تهاجم قرار گرفت. نتيجه اين شد كه امروز تفكر و معرفت فلسفى‌مان در جامعه و در ميان علماى دين، در سطح محدودى قرار دارد؛ چرا كه امروزه با وجود استادى همچون آقاى طباطبايى قدس‌سره، مى‌بايد شمار زيادى اساتيد درجه يك، از شاگردان ايشان در قم يا شهرستانهاى ديگر مى‌داشتيم؛ چون آقاى طباطبايى قدس‌سره فرد فعالى بود و على‌القاعده اين مكتب يا جريان فلسفى كه به دست ايشان بنيان‌گذارى شده است، بايد به شكل وسيعى گسترش مى‌يافت، اما اين امر محقق نشد، زيرا آن روز با ايشان مخالفت كردند. اين واقعه نبايد تكرار شود.

ضرورت گسترش فلسفه اسلامي

فلسفه اسلامى، فقه اكبر و پايه دين است. فلسفه اسلامى مبناى همه معارف دينى در ذهن انسان و در عمل خارجى اوست؛ از اين روى، بايد گسترش و استحكام يابد، و اين امر نيازمند كار و تلاش است. مراكز فلسفى نيز بايد در حوزه علميه باشد. يكى از بزرگ‌ترين خسرانهاى ما اين بود كه مركز فلسفه اسلامى از حوزه علميه به جاهاى ديگر و آدمهاى گوناگون منتقل شده است. برخى كسانى كه اصلاً اهليت ندارند، فلسفه درس مى‌دهند؛ آن هم حرفهايى ناقص، سطحى و ناپخته. اينها خسارت است. نبايد گذاشت اين كار ادامه يابد.

بنده خدمت آقايان جوادى آملى و مصباح يزدى، دامت افاضاتهم، نيز بارها گفته‌ام كه بايد كارى كنيم تا قم از مركزيت و مرجعيت فلسفه نيفتد و همچنان قطب اصلى فلسفه اسلامى باقى بماند. بنابراين هر چه در اين زمينه تلاش كنيد، بجا و برحق خواهد بود و همه بايد تلاش كنند. مديريت حوزه نيز بايد بكوشد؛ اساتيد فلسفه نيز بايد تلاش كنند و طلاب فلسفه را بايد تشويق كرد.

قبلاً گفته مى‌شد امتيازات آخوندى و روحانى، از آنِ فقهاست، نه فلاسفه و عرفا و متكلمان؛ اما از اين جهت، امروز اين گونه نيست. در گذشته، شخصيتى مانند ملا اسماعيل خواجويى كه فقيه، رجالى، فيلسوف و از بزرگان فلاسفه بود و از شاگردان باواسطه ملاصدرا به شمار مى‌آيد، با آن مقام و عظمت علمى، جرئت نمى‌كرد يك كتاب فلسفى تدريس كند؛ زيرا سرنوشت برخى از اقران ايشان مانند مرحوم بيد آبادى، براى ايشان تجربه‌هاى تلخى برجاى گذاشته بود. متأسفانه اينها شناخته شده هم نيستند.

يكى از كارهايى كه بايد انجام دهيم، معرفى فلاسفه شيعه در دوره‌هاى مختلف است. به هر روى، در گذشته اين گونه بود كه از ترس جرئت نمى‌كردند اظهار فلسفه كنند، اما امروز اين گونه نيست. امروز فلسفه، يك امتياز و افتخار است؛ نه فقط در چشم حوزويان، بلكه در چشم ديگران نيز چنين است؛ چنانكه برخى با آنكه اهل آن نيز نيستند، براى همين امتيازات ظاهرى آن، ادعاى استادى فلسفه مى‌كنند. بنابراين فضا را يك‌سر مأيوس كننده نبينيد. امروز با گسترش فضاهاى دانشگاهى و گسترش علم و معرفت در ميان جوانان، يك طلبه فاضل فلسفه‌خوان يا فلسفه‌دان وقتى در جامعه مطرح مى‌شود، امتياز كسب مى‌كند. البته نه امتياز وجوهات، بلكه امتياز احترام.

همين جريان را بايد تقويت كرد و نگذاشت حوزه از مركزيت فلسفه بيفتد. هر كارى كه در اين زمينه مى‌شود انجام داد بايد بشود. شما كه جوان هستيد و نيرو، حوصله و نشاط داريد، بايد انجام دهيد. امروز اين مسئوليت، بر عهده شماست.

امتداد سياسى و اجتماعى فلسفه

نكاتى در باب آموزش فلسفه، تحقيق فلسفى و پژوهش فلسفى مطرح است. يكى همين مسئله امتدادِ سياسى‌ـ اجتماعى فلسفه است كه بارها يادآور دوستان شده‌ام. ما به رنسانس فلسفى يا واژگون كردن اساس فلسفى‌مان نياز نداريم. نقصِ فلسفه ما اين نيست كه ذهنى است؛ زيرا فلسفه طبيعتش ذهنى است و طبعا با ذهن و عقل سر و كار دارد. نقص فلسفه ما آن است كه اين ذهنيت، امتداد سياسى و اجتماعى ندارد. فلسفه‌هاى غربى براى همه مسائل زندگى مردم، كم و بيش تكليف معين مى‌كنند؛ يعنى سيستم اجتماعى ارائه مى‌دهند؛ سيستم سياسى را هم معين مى‌سازند، وضع حكومت را هم معين مى‌كنند و كيفيت تعامل مردم با همديگر را نيز مشخص مى‌سازند. اما فلسفه ما به كلى در زمينه ذهنيات مجرد باقى مانده و امتداد نيافته است. بايد اين امتداد را تأمين كرد. اين امر، شدنى است.

براى مثال، خود توحيد، يك مبناى فلسفى و يك انديشه است؛ ليكن يك امتداد اجتماعى و يك امتداد سياسى دارد. لا اله الا اللّه فقط در تصورات و فروض فلسفى و عقلى منحصر و زندانى نمى‌ماند، بلكه در جامعه تكليف حاكم و محكوم و تكليف مردم را نيز معين مى‌سازد.

در مبانى فلسفى ما نقاط مهمى وجود دارد كه چنانچه گسترش و تعميق يابد، جريانهاى بسيار فياضى در خارج از محيط ذهن پديد مى‌آورد كه تكليف جامعه و حكومت را معين مى‌سازد، تكليف اقتصاد و ... را نيز روشن مى‌كند. شما بايد دنبال اين نقاط بگرديد و آنها را مشخص كرده، روى آنها كار كنيد و بر اساس آن، يك دستگاه فلسفى طراحى كنيد. مثلاً از مبانى فلسفى ملا صدرا از قبيل وحدت وجود، بسيطُ الحقيقه كلُ الاشياء و... با بسيارى از اينها مى‌شود يك دستگاه فلسفى اجتماعى، سياسى و اقتصادى درست كرد؛ چه رسد به فلسفه‌هاى مضاف، مانند فلسفه اخلاق، فلسفه اقتصاد و ... . بنابراين اين يكى از كارهاى اساسى است كه هيچ كس جز شما نمى‌تواند انجام دهد و شما بايد اين كار را به سامان رسانيد.

فلسفه؛ نردبان معرفت الهي

نكته ديگر در باب فلسفه اين است كه فلسفه اسلامى اساسا پايه و دستگاهى بوده است كه انسان را به دين، خدا و معرفت دينى نزديك مى‌كرده است. در واقع، اين اساس فلسفه است؛ يعنى فلسفه براى نزديك شدن به خدا و پيدا كردن يك معرفت درست از حقايق عالم وجود است. از اين روى، بهترين فلاسفه ما عارف نيز هستند؛ مثلاً ابن سينا عارف هم هست. مظهر كامل اين فلاسفه، ملاصدراست؛ كسى كه اصل آميزش عرفان با فلسفه، در فلسفه جديد و اخير، در انديشه او روى داده است. به همين دليل است كه فلسفه اساسا وسيله و نردبانى است كه انسان را به معرفت الهى و به خدا مى‌رساند و پالايش مى‌كند و اخلاق را در او به وجود مى‌آورد.

وظيفه ما اين است كه نگذاريم فلسفه به يك سلسله ذهنيات مجرد از معنويت و خدا تبديل شود. راه آن نيز تقويت فلسفه و شيوه فلسفى ملاصدراست؛ زيرا فلسفه اوست كه انسان را وامى‌دارد هفت سفر پياده به حج برود و به دنيا و زخارف آن بى‌اعتنا باشد. البته نمى‌خواهيم بگوييم هر كس در اين دستگاه فلسفى قرار ندارد، اهل دنياست، بلكه راه فلسفه بايد راه تديّن و افزايش ارتباط و اتصال انسان به خدا باشد. اين را در آموزش فلسفه، در تدوين كتب فلسفى، در درس فلسفى و در انجمن فلسفه بايد رعايت كرد.

بنابراين اهل فلسفه ـ كما اين كه در زمان خودمان نيز ديده‌ايم ـ شخصيتهايى بودند كه از لحاظ معنوى و الهى و از لحاظ ارتباطات قلبى و روحى با خداوند، از بقيه افرادى كه در زمينه‌هاى علمى حوزه‌هاى ما فعاليت مى‌كردند، بهتر، زبده‌تر و شفاف‌تر بودند.

رقيب‌سازى براى فلسفه اسلامي

نكته ديگر، رقيب‌سازى براى فلسفه اسلامى در دوره اخير است. اين فلسفه‌هايى كه در ايران رايج شده، قرائن و شواهد نشان مى‌دهد كه رواج آنها مسئله‌اى عادى نبود؛ بلكه مى‌خواستند براى فلسفه اسلامى رقيب درست كنند. از اين روى فلسفه‌هاى غربى را آوردند و ترجمه و ترويج كردند. بر اثر غفلت حوزه‌هاى علميه، به تدريج چنان شد كه هر گاه اسم فلسفه در محيطهاى دانشگاهى برده مى‌شد ـ و الان نيز تقريبا همين طور است ـ ذهن متوجه كانت، هگل و ... مى‌شود.

كوبيدن فلسفه اسلامى و مبادى آن

زمانى كه تفكرات ماركسيستى در ايران رواج فراوان داشت، يكى از موارد عمده تبليغاتى كمونيستها، كوبيدن منطق ارسطويى و صوري بود، به گونه‌اى كه در مقابلِ منطق ديالكتيك، يك فحش و ضد ازرش تلقى مى‌شد. يعنى فلسفه اسلامى و مبادى آن، از جمله منطق، را تا اين حد ضد ارزش قلمداد كرده بودند. اين كار به نحو حساب شده‌اى صورت گرفته است. البته اين نه بدان معناست كه هر كس وارد فلسفه جديد شده است، با سازمان «سيا» ارتباط دارد؛ بلكه اين يك فكر شد، يك فكر اساسى شد و كسانى، نظير فروغى، كه پيشرو اين كار بودند، ارتباطات سياسى و خارجى و تلاشهايشان معلوم است. امروز نيز قراين و شواهدى مشاهده مى‌شود كه اينها مى‌خواهند هجمه‌هاى قوى فلسفى پديد بياورند.

لزوم ترويج فلسفه در سطوح مختلف

درست در نقطه مقابل، ما فلسفه را امرى كاملاً مربوط به خواص تلقى كرده‌ايم. اما غربيها بر عكس، فلسفه را در سطوح مختلف ترويج كرده‌اند. يكى از رشته‌هاى تأليف و كار فلسفى، فلسفه براى كودكان است. كتابهاى متعدد در زمينه فلسفه براى كودكان نوشته‌اند، و ذهن آنها را از اول با همان مبانى فلسفى پرورش داده‌اند؛ مبانى‌اى كه امروزه مورد پسند ليبرال دموكراسى است.

يقينا در نظام شوروى سابق و نظامهاى ماركسيستى، اگر دستگاه فلسفه براى كودكان و جوانان بود، آن چيزى بود كه به فلسفه علمى ماركس بينجامد، ولى ما از اين مسئله غفلت داريم. من به دوستانى كه در بنياد ملاصدرا مشغول كار هستند سفارش كردم و گفتم: بنشينيد براى جوانها و براى كودكان كتاب بنويسيد. اين كارى است كه قم هم مى‌تواند انجام دهد و بر آن همت بگمارد و از جمله كارهاى بسيار لازم است: بسط فلسفه با مبانى مستحكم، و با ادبيات خوب و جذاب.

اصطلاح علوم عقلي؛ جامع فلسفه، كلام و عرفان

به نظر من بين فلسفه و كلام نبايد تعارضى قايل شد؛ زيرا مهم‌ترين كتاب كلامى ما ـ تجريد الاعتقاد ـ را يك فيلسوف، يعنى خواجه نصيرالدين طوسى نوشته است، كه در واقع فلسفه است. از اين روى، بايد اينها را به يكديگر نزديك كنيم و هيچ مانعى ندارد. فلسفه، كلام و عرفان، وجوه اشتراك و وجوه افتراقى دارند كه بايد آنها را مورد توجه قرار دهيم. براى مثال، اصطلاح علوم عقلي تعبير بسيار خوبى است. ما بايد علوم عقلى، يا به يك معنا حكمت ـ كه شامل همه اينها شود ـ را ترويج و دنبال كنيم.

ضرورت ايجاد انجمن حكمت اسلامي

تشكيل انجمن فلسفه، فكر بسيار خوب و درستى است. من نيز چند سال قبل، به بعضى از دوستان در قم گفتم كه خوب است يك باشگاه فلسفه يا فلسفه گرايان يا يك انجمن فلسفه اسلامى يا انجمن حكمت اسلامى تشكيل شود. اين كارى بسيار خوب و جزو طرحهاى بسيار مفيد است كه مى‌تواند عهده‌دار فعاليتهاى متنوع علوم عقلى، از قبيل درس، ميزگرد و سخنرانى فلسفى باشد. بايد يك مكان خوبى به وجود بيايد يا يكى از مكانهاى موجود براى اين كار تجهيز شود و سالن سخنرانى يا ميزگرد بگذارند. همين مسئله نهضت آزاد انديشى كه مطرح شده و با استقبال فراوان مواجه شده است، يكى از بهترين جايگاههاى آن، همين جاست. در اينجا افراد مختلف مى‌توانند نظرات و استدلالهايشان را مطرح كنند و حرفهايشان را بگويند. اساتيد نيز فرصت مى‌كنند شاگردان و شاگردان شاگردانشان و طلاب علاقه‌مند را از نزديك ببينند، حرفى بزنند، سخنرانى كنند و از آنها استفاده كنند. اين، كار بسيار خوبى است و من با آن موافقم و هر چه بشود، بايد كمك كرد.

نكته ديگر، جذب امكانات كشورى براى فلسفه اسلامى در حوزه است، و اين امر به عهده شماست. شما اين امكانات را مشخص كنيد؛ چه امكانات عنوانى يا امكانات جايگاهى ـ مثل جايگاه تدريس ـ و يا امكانات مالي. شما بايد براى جذب كمكها جايگاه تعريف كنيد.

ضرورت برنامه‌ريزي

به نظر من همه اين كارها لازم است و زمانى پيش خواهد رفت كه براى آنها برنامه‌ريزى وجود داشته باشد. شما آقايان بايد يك مجموعه تشكيل بدهيد و جمع برگزيده‌اى را كه فرصت بيشترى داشته باشند، از بين خودتان انتخاب كنيد. براى رشد، ترويج، تعميق و توجيه جريان عقلى در حوزه برنامه‌ريزى كنيد. بخشى از آنها به عهده شماست، بعضى به عهده اساتيد، و برخى به عهده مديريت است؛ بعضى نيز ممكن است بر عهده ما باشد. اينها را مشخص كنيد. البته اين با برنامه حوزه منافاتى ندارد. من شكستن برنامه‌هاى حوزه را به هيچ وجه توصيه نمى‌كنم. حوزه برنامه‌اى دارد، مثل برنامه يك دانشگاه. محض نمونه، يك دانشگاه بزرگ يا مجموعه دانشگاههايى هستند كه برنامه‌ريزى مشخصى دارند و در عين حال، سازگار است با اينكه در مجموعه افرادى كه در همين دانشگاه بزرگ و تحت همين برنامه بزرگ مشغول تحصيل، تدريس و . . . هستند، يك جمعى بيايند و يك كار مستقل علمى را دنبال كنند. به عقيده بنده اين كار شدنى است. البته برنامه‌ريزى حوزه نيز مى‌تواند كمك و حمايت كند؛ ليكن مهم اين است كه در اين راه از اعتقاد و التزامتان درباره اهميت و تأثير اساسى اين كار چيزى كاسته نشود. شما موتور اين قطار هستيد؛ اگر موتور خاموش يا كُند شد، يقينا بر كل قطار اثر خواهد گذاشت. بايد اين موتور همين طور، مرتب و سالم كار كند و پيش برود. البته بايد از لحاظ اعتبارى و مالى، پشتيبانى و حمايت شود.

بنده باز هم خدا را شكر مى‌كنم كه توفيق يافتم و خدمت آقايان رسيدم. از بودن شما در حوزه قم خوشحالم و خدا را شكر مى‌كنم، و از اينكه الحمد للّه‌ اساتيد بزرگوار قم توفيق پيدا كردند كه چنين محصول باارزشى را تقديم حوزه كنند، نيز خوشحالم. اما باز هم توصيه مى‌كنم كه اين حركت را تداوم دهيد و پيش ببريد تا ان‌شاءاللّه‌ خداوند متعال هم كمك كند.

والسلام عليكم و رحمه اللّه‌ و بركاته

پرسش و پاسخ در ادامه سخنان معظم له

كارهايى كه لازم است در حوزه صورت گيرد، كدام است؟

از جمله اين كارها، مى‌توان به موارد ذيل اشاره كرد:

1. تهيه متون آموزشى فلسفه: كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم مرحوم علامه طباطبايى، كتاب بسيار خوبى است و به عنوان متن آموزشى فلسفه در حوزه مناسب است. البته ممكن است بعدا كتابهايى نوشته شده باشد كه براى نسل امروز مناسب‌تر باشد. اما اگر چنين كتابهايى نوشته نشده، به نظر من كتاب اصول فلسفه و روش رئاليسم براى تدريسْ كتاب بسيار خوبى است.

2. ترجمه كتابهاى فلسفى: بسيارى از كتابهاى علمى و فلسفى ما را مى‌توان ترجمه كرد؛ اول به فارسى، تا دست كم محيطهاى دانشگاهى و علمى خودمان از آنها مطلع شوند؛ مثلاً كتابهاى كوچك‌تر ملاصدرا، مانند «مبدأ و معاد» يا «مشاعر» را ترجمه كنند. البته بعضى از اين كتابها ظاهرا ترجمه شده است، و اين، كار بسيار خوبى است تا كسانى كه غرض و مشكلى با اسلام ندارند و مى‌خواهند فلسفه اسلامى را بدانند، از آن آگاهى يابند. حوزه بايد اينها را تصحيح، چاپ و منتشر كند. اين، كار خوبى است، اما ترجمه اينها نيز بسيار مهم است. بعد كه به فارسى ترجمه شد، همت كنيد اينها را به انگليسى و زبانهاى اروپايى ترجمه كنيد تا محافل علمى خارجى، با اين مفاهيم آشنا شوند. كما اينكه برخى مانند هانرى كُربَن و امثال او ـ كه با يك چيزى از يك گوشه‌اى آشنا شدند ـ به شدت مجذوب شدند؛ به گونه‌اى كه امروزه در غرب مكتب هانرى كُربَن وجود دارد. شنيدم در فرانسه، بلكه در كل اروپا، پايگاهى در جهت سوق به فلسفه اسلامى ايجاد شده است و از طريق هانرى كُربَن، عده‌اى به اسلام و فلسفه اسلامى علاقه‌مند شده‌اند. از اين روى، جا دارد كه انسان براى اين كار سرمايه گذارى كند.

بعضى مى‌گويند ترجمه كردن اين متون، شأن اين علم را پايين مى‌آورد. نظر شما چيست؟

نه، پايين نمى‌آورد. شأن اين علم، به لفظ نيست. مگر لفظ عربى فاخرتر از لفظ فارسى است؟ زبان علمى ما، عربى بوده و در نتيجه كتابها را به زبان عربى نوشته‌اند. يك وقت زبانى گنجايش مفاهيم فلسفى را ندارد، ليكن فارسى اين گونه نيست. زبان فارسى گنجايش مفاهيم فلسفى عالى و رقيق را دارد.

برخى مى‌گويند كَتوم باشيم؛ زيرا اين علوم، از آنِ خواص است.

در فلسفه كسى نمى‌گويد كَتوم باشيد. كتوم بودن در خصوص بعضى از مفاهيم و درجات عرفانى، وجهى دارد. مثلاً مرحوم آقاى طباطبايى، در پاره‌اى مسائل، بسيار كتوم بودند، اما ايشان در مسجد سلماسى فلسفه تدريس مى‌كردند. فلسفه كتمانى ندارد.

آيا چنانچه عنوانى مغلق باشد، مى‌توان با پاورقى جبران كرد؟

بله، درباره مغلق، يك وقت شما مى‌خواهيد حتما چيزى را در ذهن كسى القا كنيد؛ اين، در ترجمه كتاب، مورد نظر نيست. شما درست ترجمه كنيد، سپس آن كسى كه اهل فلسفه و علوم عقلى است بخواند و ببيند اين جايش را نمى‌فهمد و تعقيب كند كه معناى اين چيست. سپس شما برايش شرح كنيد و درباره آن، كتاب بنويسيد. مثلاً در باب آثار ملاصدرا چقدر كتاب نوشته شده است؟ (اين را از اين جهت مى‌گويم كه ملاصدرا شاخص‌ترين فردى است كه در دنياى فلسفه ما مطرح و به عصر ما هم نزديك است.) آن را با كتابهايى كه درباره نظريات كانت نوشته شده، مقايسه كنيد. آيا قابل مقايسه است؟ بايد صدها و هزارها كتاب درباره نظريه‌هاى خاصِ ملاصدرا نوشته مى‌شد.

3. عرضه افكار ملاصدرا، به صورت مختصر و مفيد: يكى ديگر از كارهايى كه بايد در حوزه صورت گيرد، ارائه افكار و مبانى فلسفى ملاصدرا به صورت خلاصه و مفيد است. امروزه كتابى كه بشود به وسيله آن، حاصل و خلاصه افكار صدر المتألهين را ارائه داد، در دست نيست. من اين موضوع را به مسئولان بنياد حكمت صدرا پيشنهاد كردم. آنان گفتند بايد اين كار را اشخاصى همچون آقاى جوادى آملى يا آقاى مصباح يزدى انجام دهند. گفتم، خوب از آقايان بخواهيد انجام دهند، و چنانچه آن آقايان وقت ندارند، مى‌توان به صورت يك كار دسته‌جمعى انجام داد.

بسيارى از اين كارهايى كه حضرت عالى سفارش مى‌كنيد، انجام شده يا در حال انجام است، ولى امكان چاپ و انتشار ندارد. حضرت‌عالى عنايتى فرماييد كه برنامه خاصى ارائه شود، تا اين آثارى كه الان تنظيم شده و گوشه كتابخانه‌ها خاك مى‌خورد و مى‌تواند بخشى از همين اهداف حضرت‌عالى را تحقق بخشد، چاپ و منتشر شود.

اين حرف درستى است؛ ليكن بايد مركزى باشد كه در آن تشخيص داده شود چه كتابى قابليت چاپ و انتشار دارد. اين به انجمن و كار تشكيلاتى باز مى‌گردد. يك مجموعه‌اى باشد كه اين آثار در آنجا بررسى و تأييد شود، تا اطمينان حاصل شود كه در برابر هزينه‌اى كه از بيت‌المال خرج مى‌شود، كتاب خوبى چاپ مى‌شود.

4. انتشار نشريه تخصصى فلسفه: يكى از كارهاى اساسى در حوزه، انتشار نشريه فلسفى است. اگر همين مركز به وجود بيايد، يكى از كارهاى آن، انتشار نشريه است.

اولين شماره مجله «معرفت فلسفي» وابسته به مؤسسه آيت اللّه مصباح يزدى، منتشر شده است.

معرفت فلسفى خوب است، گر چه وجود مجلات فلسفى بيشتر در حوزه اسراف نخواهد بود. البته كارى كه ايشان در رأسش باشد، طبعا اطمينان بيشترى را از همه مخاطبان جلب مى‌كند.

رهنمود پاياني

نكته بسيار بجايى كه بعضى از آقايان فرمودند اين است كه ما براى اشخاصى كه مى‌خواهند در فضاى فرهنگى مدرن وارد شوند، يك زيرساخت ذهنى فلسفى محكم لازم داريم. بايد پايه اعتقاداتشان را محكم كنيم تا به محض ورود به اين ميدان، نلغزند. كسانى كه آمادگى ندارند، وقتى وارد اين ميدان مى‌شوند، زمين مى‌خورند و زمين خوردن آنان نيز گاهى اوقات پر سر و صداست؛ يعنى بسيارى را دچار ترديد و اشكال مى‌كند. از اين روى، لازم است براى اين مسئله فكرى كنيد.

كسانى به هواى ابن‌سينا و فارابى و ... پاى در ميدان فلسفه گذاشتند، اما زيرساختهاى اعتقادى و فلسفى‌شان مستحكم نبود و از اين روى لغزيدند و سقوط كردند. همين امر، عده‌اى را از فلسفه گريزان كرده است كه مبادا هر كسى وارد فلسفه شود، اين گونه شود. بنابراين ابتدا بايد پايه‌ها و مبانى اعتقادى را محكم كرد، سپس وارد ميدان كارزار علمى شد.

«والسلام»


پى‌نوشت‌ها

1. سخنان مقام معظم رهبرى مد ظله العالى در جمع نخبگان و فضلاى علوم عقلى اسلامى حوزه علميه قم، زمستان 82.