مرکز پژوهشى دائرة‌المعارف علوم عقلى اسلامى در آينه سخن علامه آيت‌الله مصباح يزدى

  • user warning: Table 'maarefeaqli.nashriyat.ir.nodewords' doesn't exist in engine query: SELECT * FROM nodewords WHERE type = 5 AND id = 420 in D:\WebSites\nashriyat.ir\sites\all\modules\nodewords\nodewords.module on line 945.
  • user warning: Table 'maarefeaqli.nashriyat.ir.nodewords' doesn't exist in engine query: SELECT * FROM nodewords WHERE type = 5 AND id = 419 in D:\WebSites\nashriyat.ir\sites\all\modules\nodewords\nodewords.module on line 945.

 

مركز پژوهشى دائرة‌‌المعارف علوم عقلى اسلامى
در آينه سخن علامه آيت‌الله مصباح يزدى(حفظه‌الله)

بيش از پنجاه سال است که بنده در حوزه هستم. زمانى که وارد حوزه شدم، در وضع روحانيت و حوزه‌ها، و به طور کلى در دستگاه ترويج اسلام آن قدر کمبود وجود داشت که مى‌توان گفت امکانات آن زمان در حد صفر بود. در مدت کوتاهى، به فضل الهى و همت مراجع و اساتيد، با استفاده از ميراثى که از علماى پيشين مانده بود و با امکانات ناچيزى که در گوشه وکنار وجود داشت، بسيارى از کمبودها، تا حدودى جبران شد، يا به سوى کمال پيش رفت. البته شما بى‌شک نمى‌توانيد از آنچه بنده درباره کمبودها مى‌گويم تصور صحيحى داشته باشيد؛ مثلاً کتاب جامع المقدمات و سيوطي در بازار پيدا نمى‌شد. سال‌ها گذشت تا اينکه ابتدا کتاب جامع المقدمات را به خط طاهر خوشنويس نوشتند و چاپ کردند، و بعد کتاب سيوطي را به خط عبدالرحيم اُفْست کردند، و در آن دوران براى پيدا کردن کتاب‌هاى درسى بايد در منزل علما مى‌گشتيد. اين فقط نمونه‌اى از کمبودهاى آن زمان بود.

به هر حال نيازهاى ضرورى اوليه براى تشکيل حوزه و رونق حوزه‌ها برطرف، و کتاب‌ها چاپ شد، و اساتيد، حوزه‌هاى درسى را رونق دادند. البته وقتى سخن از «رونق» نيز به ميان مى‌آيد، شايد نتوانيد تصور صحيحى از آن داشته باشيد. در زمان مؤسس حوزه‌ـ مرحوم آيت‌الله العظمى شيخ عبدالکريم حائرى‌ـ وقتى اين حوزه به اوج خود رسيده بود، مى‌گفتند هفتصد نفر طلبه دارد. اين رقم را با هفتاد هزار طلبه کنونى مقايسه کنيد. به هر حال با همت و اخلاص علما و زجرهايى که در دوران طاغوت کشيدند، درس‌ها راه افتاد. کتاب‌ها نيز به تدريج چاپ شد، ولى همواره کمبودهايى در حوزه وجود داشت که از استفاده درست از آن سرمايه‌هاى باقى‌مانده، جلوگيرى مى‌کرد، و اين امر طبيعى بود. حوزه‌اى که چندين دهه همه چيزش به تاراج رفته بود، و اصلاً وجود آن و پوشيدن لباس روحانيت ممنوع بود، چگونه و به چه شکلى مى‌توانست و مى‌خواست تجديد حيات کند؟

ولى از همان زمان مى‌شد پيش‌بينى کرد چند نوع مشکل وجود دارد که داوطلب براى حل آن کم است. مثلاً براى اينکه کسانى احکام شرعى را براى مردم بگويند و دين را تبليغ کنند داوطلب (به طور نسبى) کم نبود؛ زيرا نياز مردم شديد و مراجعات زياد بود. عوامل ديگرى هم به اين مسئله کمک مى‌کرد. در حوزه قم مبلغان و مروجان پرشمارى تربيت مى‌شدند. ايشان به زودى فهميدند که به اين کار نياز دارند، و کوشش‌هاى آنان به سرعت نتيجه مى‌داد و براى کار تشويق مى‌شدند؛ اما پيشرفت حوزه متناسب با شرايط زمان، چيزهايى را ايجاب مى‌کرد که اين کارها پاسخگوى آنها نبود، بلکه به يک دورانديشى نياز بود. اگر به شصت سال قبل برگرديد‌ـ زمانى که اکثر شما متولد نشده بوديدـ مى‌بينيد به سختى مى‌شد روزگارى را تصور کرد که دنيا چشم به حوزه قم دوخته و با هزار زبان تقاضاى استاد، کتاب، سخنرانى و بحث‌هاى علمى و دروس دينى مى‌کند. کسى تصور چنين چيزى را هم نمى‌کرد، ولى مسير طورى بود که بايد به اينجا مى‌رسيد. اسلام رحمة للعالمين است و بايد اين امانت الهى را به اهلش رسانْد. هر کس هر مقدار که مى‌تواند، بايد تلاش کند. ولى اين تلاش وقتى نتيجه‌بخش است که انسان با دور‌انديشى بتواند دورنمايى از پنجاه سال بعد، ترسيم کند، و نيازهايى را که در آن زمان مورد نياز است، دست‌کم به طور مبهم پيش‌بينى، و براساس آن نيازها طرحى تهيه کند (طرحى‌هاى کلى و خطوط عريضه). همچنين براساس آن طرح‌ها، برنامه‌ريزى‌هاى زمان‌بندى شده انجام دهد، که در آنها عناصر و مسئوليت‌ها مشخص باشد؛ و سرانجام يافتن اينکه در آينده به چه مواد درسى نياز است؟ به چه کتاب‌ها و آشنايى با چه زبان‌هايى احتياج داريم؟ با چه افکار و انديشه‌هايى مواجه خواهيم شد؟ با چه شُکوک و شبهاتى رو‌به‌رو مى‌شويم؟ و براى پاسخگويى به آنها چه بايد کرد؟ در آن زمان کسانى که به اين‌گونه مسائل بينديشند و فکر کنند بسيار نادر بودند. آنها نمى‌توانستند شرايط روز و نيازهاى روزمره را بررسى و تأمين کنند؛ چه رسد به اينکه براى پنجاه سال بعد برنامه‌ريزى کنند؛ به‌ويژه کارهايى که امروز نمونه‌هايش را[در اين مرکز دائرة‌المعارف] مشاهده مى‌کنيد. کارهاى بزرگ، به ويژه کارهايى که جنبه جهانى داشته باشد، بدون برنامه‌ريزى‌هاى دقيق پيش نمى‌رود. اگر چنين برنامه‌ريزى‌هايى در کار نباشد انسان هميشه در جاى خود خواهد ماند يا حتى عقبگرد خواهد کرد؛ چون زمان در حال پيشروى است و اگر ما در جاى خود باقى بمانيم، به عقب خواهيم رفت. ما به کسانى نياز داشتيم که بتوانند با فراست، شجاعت و جرئت، براى آينده برنامه‌ريزى کنند؛ چون حرف زدن دربارةپنجاه سال آينده نيز جرئت مى‌خواهد؛ زيرا ممکن است آدم را به جنون متهم ‌کنند.

به هر روى، اين يک نياز اساسى و البته بسيار ديرياب و کمياب بود. براى اين کارشروطى لازم بود که به طور عادى شمار کسانى که واجد آنها باشند در ميان انسان‌ها، کم است. در هر کارى اعم از تجارت، اقتصاد، سياست و کارهاى ديگر نيز کسانى که همت‌هاى بلند داشته باشند و بخواهند کارهاى بزرگ انجام دهند بسيار اندک‌اند. افرادى که در هر رشته وارد مى‌شوند مى‌خواهند تا حد معينى پيشرفت کنند، و چيزهايى که تصور مى‌کنند و به دنبال آن مى‌روند، مرز مشخصى دارد. به ندرت اتفاق مى‌افتد که افراد از آن مرزها تجاوز کنند، يا مرزهاى خيلى وسيع و افق‌هاى دوردست را ببينند و همت کنند که به آن طرف بروند. در بين امثال ما هم کسانى که همتى اين‌گونه داشته باشند زياد نبودند. حال اگر کسى چنان همتى داشته باشد؛ دورانديش نيز باشد؛ آينده را هم بتواند پيش‌بينى کند؛ و نيز بتواند طرح‌هايى را تهيه کند؛ حتى قدرت و جرئت آغاز کار را هم داشته باشد، بايد استقامت و پايمردى ويژه‌اى داشته باشد تا بتواند کار ديرپايى را آغاز کند؛ کارى که بايد ده‌ها سال زحمت بکشد تا ثمر بدهد. حتى اگر آن‌قدر همت داشته باشد که شروع کند، در بين آغازکنندگان نيز کسانى که استقامت داشته باشند و مشکلات را تحمل و با سختى‌ها دست و پنجه نرم کنند تا کار به ثمر برسد، بسيار کم و حتى کمتر از قبلى‌هاست. معمولاً هنگامى که افراد وارد يک حوزه علمى مى‌شوند ـ به‌ويژه علوم دينى‌ـ وقتى شيرينى حديث، قرآن و احکام دين و امثال اينها را مى‌چشند، و تأثير تبليغ و هدايت ديگران را لمس مى‌کنند و لذت ارشاد يک گمراه را درمى‌يابند، آن‌قدراين شيرينى‌ها در کامشان لذت‌بخش است که ديگر پرداختن به کارهايى كه براى اين مسائل جنبه مقدماتى دارد (کارهاى مديريتى) مشكل مى‌شود. در زمانى که روحانى شدن براى برخى، ننگ جامعه تلقى مى‌شود، اگر کسى حاضر ‌شود، طلبه شود، تمام همتش را صرف اين خواهد کرد که درس بخواند و درس بدهد. اما کسى که کار علمى از او برمى‌آيد و زمينه آن را هم دارد و افزون بر لذت، لزومش را نيز درک مى‌کند، با اين حال آن قدر بينش داشته باشد که بداند اين کارها بدون يک مديريت صحيح پيشرفت نمى‌کند و حاضر باشد با فداکارى از درس خواندن و تدريس کم بگذارد، تا به اين کارها بپردازد، و به اين فعاليت‌ها سامان دهد، بى‌شک انگيزه فوق‌العاده‌اى دارد. عوامل ديگرى که از بيان آن صرف‌نظر مى‌کنم، چيزهايى بود که از جهش حوزه به سوى کمالات و درجاتى از موفقيت‌ـ که بسيار دور از انتظار بود‌ـ جلوگيرى مى‌کرد. به هر حال کسانى بودند که غالب آنان از دنيا رفتند يا شهيد شدند، خدا ان‌شاءالله درجاتشان را متعالى گرداند و آنها را مهمان موسى ‌بن‌جعفر(ع)1 کند. ايشان انگيزه‌هايى براى اين گونه کارها پيدا کردند و درصدد برآمدند براى آنها برنامه‌ريزى کنند. طبيعى است که اين‌گونه برنامه‌ريزى‌ها، از روز اول کامل نخواهد بود، و بايد سير تکاملى‌اش را طى کند. آنان کار را شروع کردند و برخى هم توفيق خدمتگزارى ‌به آنها را يافتند و سرانجام کارهايى شکل گرفت.

بنده توفيق داشتم که خدمتگزار اين عزيزان دورانديش، طراح، برنامه‌ريز و مديرباشم. با همه اينها هيچ‌گاه به ذهنم خطور نمى‌کرد که روزى زنده باشم، و چنين مؤسسه‌اى را با اين نيروهاى بانشاط، فعال، مخلص، باانگيزه و باهمت و استقامت ببينم.

اين طرحى که آقاى ابوترابى ارائه فرمودند در واقع طرحى است براى مجموعه‌اى از مراکز علمى و تحقيقاتى که هر کدام از اينها به عنوان پروژه‌اى سنگين قابل طرح و برنامه‌ريزى است، و البته لوازم خودش را نيز مى‌طلبد. کسانى که دستى در کارهاى برنامه‌ريزى دارند، متوجه سخن من مى‌شوند. آن هنگام که فکر ما اوج مى‌گرفت، مى‌گفتيم خوب است دوستان ما که در رشته فلسفه کار مى‌کنند پس از فراغت از تحصيل بيايند، کتابى در باب اصطلاحات فلسفى بنويسند؛ چون در جريان درس و بحث‌ها به اصطلاحات مشترکى برمى‌خورديم که بسيار مشکل‌آفرين بود. براى مثال، تفسير اين اشکالات و مشترکات و تعيين اينکه اينجا کدام مشترک مراد است، و فرقش با مشترک ديگر چيست، و چه تأثيرى در بحث دارد، کار مشکلى بود. شما با اصطلاح «ذاتى باب ايساغوجي» و «ذاتى باب برهان» آشناييد. کلمه «ذاتي» را در جايى به کار مى‌بردند، اما از آن دو نوع برداشت مى‌شد. در مواردى تصادق داشتند، ولى حيثيتشان فرق مى‌کرد. حيثيت ذاتى باب برهان غير از حيثيت ذاتى باب ايسا‌غوجى است. نسبت مواردشان هم عموم و خصوص من وجه است و اين در هيچ جا دُرست تبيين نشده بود. غير از اين دو مورد پنج، شش مورد استعمال ديگر هم براى اصطلاح ذاتى وجود دارد. به هر حال اينها انگيزه‌اى شد براى تدوين اصطلاح‌نامه‌اى در باب اصطلاحات فلسفى، تا مراجعان با اين اصطلاحات آشنا شوند، و خلط بين اصطلاحات نشده، مشترکات لفظى فريبشان ندهد. اين اوج فکر و همت ما بود که البته اميدى هم نداشتيم به اين زودى به بار بنشيند، ولى حرفش را مى‌زديم، تا شايد کسانى در آينده اين زحمت را بکشند و کم‌کم اين کار را انجام دهند. اکنون شما همت ما و آنچه را در فکرمان بود، با آنچه امروز مورد توجه دوستان است و براى آن برنامه‌ريزى و بسيارى از آنها را به عمل و نتيجه نزديک کرده‌اند، مقايسه کنيد. به نظر مى‌رسد بين آنچه من فکر مى‌کردم و آنچه اين دوستان عزيز ما فکر مى‌کنند نسبت يک به هزار برقرار است، و آنچه الان دوستان در باره‌اش فکر مى‌کنند، هزار برابر آن چيزى است که روزى من آرزويش را داشتم.

ما امروز شاهديم که مقام معظم رهبري(حفظه‌الله‌تعالى) بر توليد علم، نهضت نرم‌افزارى و چيزهاى ديگر از اين قبيل بسيار تأکيد مى‌کنند. پيداست که علوم حوزوى در سطح دانشگاه‌ها و مراکز علمى رسمى نيز جاى خودش را باز مى‌کند و معناى خودش را مى‌يابد و لوازم پيشرفت نيز در حد امکان فراهم مى‌شود. ما بايد بسيار شکرگزار باشيم که اولاً، چنين رهبر بصير و دورانديشى داريم؛ ثانياً، چنين نظامى داريم که در آن چنين افکارى به مرحله عمل در مى‌آيد. کسانى اطاعت مى‌کنند، امتثال مى‌کنند، ضرورت را درک مى‌کنند، آستين‌ها را بالا مى‌زنند و نتايجش را هم مى‌بينند؛ چنان که هنوز چند دهه از انقلاب نگذشته چنين نتايج ارزنده‌اى در زمينه پيشرفت علوم دانشگاهى حاصل شده است. البته علوم حوزوى همان‌طور که در بسيارى زمينه‌هاى ديگر از غربت رنج مى‌برد در اين جهت نيز از محروميت رنج مى‌برد، اما اين رنج‌ها سبب افتخار ماست و آنچه از تشيع، يعنى حقيقت اسلام داريم به برکت مظلوميت است. اگر مظلوميت سيدالشهدا(ع) نبود آيا من و شما امروز اسمى از اسلام شنيده بوديم؟ ما از مظلوميت ضرر نکرده‌ايم؛ به‌ويژه آنکه خداى متعال براى اينکه مراتب اخلاص بندگانش را بسنجد، کسانى را که بيشتر انتظار دارد کارشان خالص باشد، يا بهتر است بگوييم کسانى را که لياقت تکامل يافتن بيشترى دارند، بيشتر با سختى‌ها امتحان مى‌کند. اگر من گفتم روحانيت مظلوم واقع مى‌شوند، و در غربت‌اند، يا چيزهايى از اين قبيل، منظورم گله نبود، بلکه يادآورى اين نکته بود که خدمات عزيزان ما در حوزه قم در مقام مقايسه با کارهايى که در علوم تجربى در مراکز غير حوزوى انجام مى‌شود کمتر از آنها نيست؛ يعنى دستاوردهاى فقهى، فلسفى، کلامى و تفسيرى حوزه در اين چند دهه، از پيشرفت‌ها در زمينه انرژى اتمى به هيچ وجه کمتر نيست. مراد اين است که قدر نعمت خدا را بدانيم و خيال نکنيم کسانى که در علوم تجربى بسيار زحمت کشيدند و آثارى در عمل برايشان ظاهر شد، بيشتر از نعمت‌هاى خدا استفاده کردند. حقيقت اين است که خداى متعال به برکت اهل‌بيت‌(ع) و زحمات بزرگان، مراجع، اساتيد، خدمتگزاران به اسلام و فقاهت و فلسفه و حکمت و همه معارف اسلامى، زمينه‌هايى را براى ما فراهم کرده، و نعمت‌هايى در اختيار ما گذاشته که نمونه‌هايش در جاهاى ديگر پيدا نمى‌شود. البته هيچ نمى‌خواهيم از ارزش آنها کم کنيم. خدمات آنها نيز نعمت‌هاى بزرگى است که خدا به ملت و نظام ما مرحمت فرموده است. منظور اين است که ديدن آن نعمت‌ها باعث نشود نعمت‌هايى را که خودمان داريم، دست‌ کم بگيريم. الحمدلله امروز ساختمان‌هاى خوب و حوزه‌هاى سامان‌يافته‌ داريم. به ياد دارم روزى حجره‌هاى مدارس بسيار نامناسب بودند. براى نمونه، بنده دوازده روز در حجره‌اى خوابيدم و پس از آن کمردرد و پادرد گرفتم. هم‌حجره‌اى‌مان گفت: اينجا نمى‌توانيم بمانيم، بيا حجره ديگرى بگيريم. گفتم: من آن‌قدر دنبال حجره گشته‌ام که اگر جنازه مرا از اينجا بيرون ببرند، ديگر دنبال حجره نمى‌گردم! ببينيد حجره‌ گرفتن در آن زمان چقدر مشکل بود، و بعد هم حجره‌اى مى‌دادند که ذره‌اى نور آفتاب نديده، و سقف آن نم کشيده بود، که البته آن را هم با التماس گرفته بوديم. حالا بايد قدر اين ساختمان‌ها و اين امکانات و وسايلى که در اختيار آقايان هست، بدانيم و فکر نکنيم که نعمت‌ كسانى كه در علوم تجربى و مراکز غير حوزوى كار مى‌كنند از ما بيشتر است. گاهى جرقه و برقى در ذهن يکى از شما عزيزان مى‌زند، و حقيقتى کشف مى‌شود که ارزش آن هزاران برابر، از کشفيات علمى بيشتر است. به‌ويژه اگر به چيزهايى مربوط باشد که در راه سعادت و قرب به خدا به کار بيايد؛ چون پيشرفت‌هاى مادي(علمى و عملى) ابزارى دوسويه است، هم در راه خير مى‌شود از آنها استفاده کرد، هم در راه شر. اما اگر علوم و معارفى را که نتيجه مستقيم آن هدايت، آشنايى با خدا، و آشنايى با معارف اهل‌بيت(ع) است، کشف کنيم، بياموزيم و به ديگران ياد بدهيم، به هيچ روى با کشفيات علمى و تجربى قابل مقايسه نيست. با اين حال معلوم نيست كه چه اندازه از آن کشفيات در زندگى استفاده شود و چه اندازه از آن استفاده‌ها براى تقرب انسان‌ها به کار بيايد. حال اگر رفاهى در زندگى حاصل شود و پيشرفت‌هايى پديد بيايد، آيا مقرِّب الى‌الله است؟ اما علوم و معارف اهل‌بيت(ع) و آنچه موجب شود كه انسانْ خدا، صفات و افعال الهى را بهتر بشناسد، از حقيقت دفاع کند و شبهه ديگران را مرتفع سازد، با پيشرفت‌هاى علوم مادى قابل قياس نيست.

اين نکته را عرض کردم که قدر نعمت‌هاى خدا را بيشتر بدانيم: وَ اَمَّا بِنِعمَة رَبِِّکَ فَحَدِّث (ضحى،11). بنده در جايگاه خدمتگزارى که قريب شصت سال در حوز‌ه‌ها بوده و از نعمت‌هاى آن بهره برده‌ام به شما عرض مى‌کنم که وجود اين محققان و کسانى که انگيزه‌هاى عالى، همت‌هاى بلند، قدرت برنامه‌ريزى و طراحى، و روح استقامت و پايمردى براى ادامه کار دارند، براى حوزه و اسلام و براى همه ما نعمتى بزرگ است. همه ما بايد خدا را شکر کنيم که چنين کسانى در حوزه هستند. آيا ما به خاطر وجود حضرت امام (رضوان الله عليه)يا جانشين شايسته ايشان نبايد خدا را شکر کنيم؟ من که نمى‌توانم اين خدمات را براى اسلام انجام دهم،خدا را شکر مى‌کنم که ايشان در جامعه حضور دارد. وجود کسان ديگرى هم براى نظام اسلامى، روحانيت، ترويج تشيع، و دفاع از حقايق اسلام مفيد است که بايد خدا را به سبب آنها شکر کنيم و خدا را سپاس گوييم که امکانات نسبتاً خوبى در اختيار عزيزان هست که بتوانند گام‌هاى بلندى به سوى اهداف بلند و آرمانى بردارند.

بنده وظيفه خودم مى‌دانم که اين نعمت خدا را يادآورى کنم و به سهم خودم شکر کنم و به شما هم تذکر بدهم که شکرگزار اين نعمت‌ها باشيد. اولين نتيجه شکرگزارى اين خواهد بود که «وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئِن شَكَرْتُمْ لأَزِيدَنَّكُمْ » (ابراهيم، 7). اگر شکر نعمت‌ها حاصل شد بى‌شک افزايش نعمت به دنبال آن خواهد بود. دوم اينکه با ديدن اين افراد و اين همت‌هاى بلند ما هم بکوشيم تا همت خودمان را کمى بالاتر ببريم؛ زيرا اين مسيرى است که حدّيَقِف ندارد، و هر قدر انسان اوج گرفته باشد باز هم رسيدن به بالاتر از آن ممکن است.

نکته سوم نيز که البته من براى يادآورى خودم برمى‌شمارم اين است که ارزش همه اين کارها و آنچه روح همه اين فعاليت‌ها شمرده مى‌شود، به اخلاص است. کارى که براى خدا انجام مى‌شود، با کارى که براى اغراض شخصى صورت مى‌گيرد‌ـ چه کسب درآمد باشد، چه شهرت؛ چه با عنوان آيت‌الله باشد چه دکتر يا هر چيز ديگرـ اگرچه حجم کار و اثر ظاهرى‌اش يکى است، تفاوت و ارزش واقعى آنها، براى خود شخص و جامعه به هيچ وجه قابل مقايسه نيست. فکر من [از بيان تفاوت اين دو] قاصر است، اما هر عددى که براى بيان فاصله کار خالص براى خدا با کار غيرخالص برشماريم، باز هم اين فاصله را به درستى تبيين نکرده‌ايم، و مشمول آن روايت شريف قدسى است که مى‌گويد: «أَنا خَيرُ شَريکٍ»؛ يعنى اگر کسى در کارى، غير من را شريک کند، من سهم خودم را به او واگذار مى‌کنم. اگر ما در کارهايمان کنار اهداف الهى، هدف‌هاى ديگرى پيدا کرديم، از ارزش آن کار بسيار کم مى‌شود، و گاهى به حد صفر مى‌رسد (اگر خداى ناکرده به زير صفر نرسد). بنابراين بکوشيم هرچند کارى کم و کوچک و داراى امکانات محدود باشد، براى خدا انجام دهيم؛ برايمان فرقى نکندکه کسى بفهمد اين کار را من انجام دادم يا شخص ديگر. اگر کارى يا ‌تحقيقى که من انجام دادم،‌ کس ديگرى به اسم خودش ثبت کرد، من ناراحت نشوم؛ چون من براى کسى کار انجام داده‌ام که خود مى‌داند. يا بر فرض اگر جايى درس داده‌ام ديگر براى من فرقى نکند که مرا احترام و تشويق کنند، يا اينکه به من بى‌احترامى کنند و فحشم بدهند، و يا اينکه اصلاً بى‌اعتنا باشند. من اين کار را براى خدا انجام دادم. اگر براى من فرقى بکند که به اسم من باشد يا ديگري؛‌ به من احترام بگذارند يا نگذارند؛ تشويقم کنند يا نکنند، بايد بفهمم که در خلوصم شائبه‌اى وجود دارد و اين باعث مى‌شود که ارزش کار بسيار پايين بيايد. اگر بگويم نسبتش از يک به ميليون نيز کمتر خواهد شد، تعجب نکنيد. خداوند کار خالص را بسيار دوست دارد و به آن برکت فراوان مى‌دهد، اما از کارى که براى غير او باشد بيزار است؛ به‌ويژه اگر به اسم خدا و براى غيرخدا باشد. در روايت آمده است که روز قيامت چنين شخصى را با چند لقب مخاطب قرار مى‌دهند: «يا مُرائي»، «يا کاذب»، «يا منافق»، «يا غادر»، چه کسى را گول زدي؟ گفته‌اى کار را براى خدا انجام مى‌دهم، ولى براى ديگران انجام داده‌اي! چه کسى را فريب داده‌اي؟

نمونه‌هاى فراوانى وجود دارد که کارهايى بسيار کوچک با حجم کم، وقتى با خلوص صورت گرفته، خدا آن‌قدر به آن برکت داده که از يک خانه حقير خِشتى، روزنه‌اى تابيده است که نورش همه دنيا را فرا گرفته، و آن را نورانى کرده است. اما در مقابل، کارهايى با زرق و برق انجام مى‌گيرد و برايش تبليغات مى‌شود، ولى پس از صرف هزينه‌هاى کلان مى‌بينيد که تأثيرى نداشته است؛ مثلاً کتابى بوده که در قفسه‌ها خاک مى‌خورد، و کسى سال به سال نيز به آن مراجعه نمى‌کند، يا اگر مراجعه کند چيزى از آن نمى‌فهمد. اما کتاب مرحوم آقاى شيخ عباس قمى، با آنکه کتاب کوچکى است، صدها بار تجديد چاپ شده است. همه اينها تنها به خاطر اخلاصى است که آن مرد داشت، و هيچ فرد ديگرى نيز نمى‌تواند با او رقابت بکند. خدا رحمت کند يکى از اساتيد(رضوان الله تعالى عليه) را که مى‌گفت: نوشته‌هاى شيخ عباس مُهر قبولى دارد. هر چيزى که نوشته است مفيد است. من مرتبه علمى ايشان را به درستى نمى‌شناسم. البته مرد بزرگوارى بوده، اما به هر حال شايد از لحاظ علمى، کسانى بوده‌اند که از ايشان بالاتر باشند، اما هيچ اسمى از آنها نيست. اين نيست مگر به خاطر اينکه کارى که مى‌کرد و قلمى که با آن مى‌نوشت، همه براى رضاى خدا بود. اگر ما بياموزيم که کارهايمان را خالصانه انجام بدهيم، هم نتيجه‌اش را در همين دنيا خواهيم ديد، و آثار و برکاتش جهانى خواهد شد، و هم موجب مى‌شود که خداى متعال آن کار را بپسندد و از ما خشنود شود.

اگر خدا از کسى خشنود شد، ديگر نبايد هيچ غمى داشته باشد. اگر خدا کسى را دوست داشته باشد، ديگر هيچ چيزى کم ندارد. کارى نيز اگر براى او انجام گرفت و خالص بود و خدا آن را دوست داشت، آن وقت خودش مى‌داند چطور به آن برکت، اثر و رشد بدهد. اميدواريم که خداى متعال به همه ما توفيق اخلاص بيشتر، بصيرت بيشتر، همت بلندتر، و کوشش و سعى فراوان‌تر مرحمت بفرمايد، بِحَق مُحَمدٍ وَ آلِهِ الطاهِرين(ص).


پى‌نوشت‌ها

1. اين سخنرانى در شب ولادت حضرت امام موسى‌بن‌جعفر(ع) صورت گرفته است.