سخن نخست

  • user warning: Table 'maarefeaqli.nashriyat.ir.nodewords' doesn't exist in engine query: SELECT * FROM nodewords WHERE type = 5 AND id = 577 in D:\WebSites\nashriyat.ir\sites\all\modules\nodewords\nodewords.module on line 945.
  • user warning: Table 'maarefeaqli.nashriyat.ir.nodewords' doesn't exist in engine query: SELECT * FROM nodewords WHERE type = 5 AND id = 554 in D:\WebSites\nashriyat.ir\sites\all\modules\nodewords\nodewords.module on line 945.
  • warning: Missing argument 1 for t(), called in D:\WebSites\nashriyat.ir\themes\tem-nashriyat\upload_attachments.tpl.php on line 15 and defined in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\common.inc on line 962.
  • warning: htmlspecialchars() expects parameter 1 to be string, array given in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\bootstrap.inc on line 869.

فلسفه براي چيست و به چه كار مي‌آيد؟ آيا حرفه‌اي از حرفه‌هاي زندگي است كه هر كس بايد يكي را برگزيند؟! برخي از فيلسوفان غرب، به چنين انگيزه‌اي تن داده‌اند، آن‌جا كه فيلسوفي، هرچند به غلط، مدعاي «عدم امكان معرفت» را تأييد مي‌كند، اما در عمل به بسته‌شدن دکان معرفت‌شناسي تن نمي‌دهد و به مباحث ديگر آن مي‌پردازد در واقع آن را به حرفه‌اي براي زندگي تبديل كرده است.

برخي هم فلسفه را ابزاري براي تيزي ذهن و قوت يافتن عقل دانسته‌اند؛ اما اگر فيلسوفان به اين بسنده مي‌كردند نبايد براي آنها مهم باشد كه پژوهش‌هاي فلسفي به كجا مي‌انجامد.

برخي ديگر فلسفه را ابزاري براي ديگر معرفت‌ها دانسته‌اند، زيرا واقع‌نمايي ابزار تحقيق دانش‌هاي ديگر بايد در معرفت‌شناسي تبيين گردد و موضوع تمام علوم بايد در اين علم به اثبات رسد؛ در اين صورت فلسفه مانند رياضيات خواهد بود كه تنها به روابط اعداد و اَشكال مي‌پردازد، اما براي آن اهميتي ندارد كه خود معدودها و حجم‌ها چيستند و آيا اصولاً معدود و شکلي در عالم واقع وجود مي‌يابد يا خير؟

برخي هم فلسفه را دانش كشف حقايق عالم، و غايت آن را «ايجاد عالم ذهني مضاهي عالم عيني» دانسته‌اند و از اين‌رو، آن را داراي ارزش علمي فراوان شمرده‌اند و گروهي در بيان غايت فلسفه، از كمال نفساني و رشد اخلاقي سخن گفته‌اند و حتي تعبير «عالم ذهني مضاهي عالم عيني» را با همين رويكرد تفسير كرده‌اند.

صرف‌نظر از صورت نخست كه مبنايي غيرمنطقي و غيرارزشي دارد، به نظر مي‌رسد اگر آبشخور فلسفه، در حقيقت، عقل و معقولات باشد و از موهومات به دور بماند براي تمام آنچه گفته شد به کار مي‌رود، ولي به هيچ‌كدام اختصاص ندارد؛ اما آنچه امروز بيشتر خودنمايي مي‌کند، اين است كه فلسفه‌هاي نادرست غرب همه علوم انساني و در نتيجه همه زندگي، فرهنگ و سرنوشت بسياري از انسان‌هاي عالم را دنباله‌رو خود كرده‌اند.

بنابراين، ما نيز بايد از سويي معارف عقلي را به اين سمت و سو به پيش برده و بر اساس آن علوم انساني درست را پايه‌گذاري کنيم؛ براي اين کار بايد کاستي‌هاي موجود در معارف عقلي خود را بازشناسيم و در جهت برآوردن اين نياز با نظريه‌پردازي و توليد علم کمبودهاي آن را برطرف سازيم و از سوي ديگر، جايگاه‌هايي از علوم انساني را كه عقل و فلسفه به آن راهي ندارند و خود را در آنها نيازمند وحي مي‌يابند، برجسته ساخته و از اين راه اهداف نظري و عملي فلسفه را به درستي برآوريم.

مدير مسئول