سخن نخست

  • user warning: Table 'maarefeaqli.nashriyat.ir.nodewords' doesn't exist in engine query: SELECT * FROM nodewords WHERE type = 5 AND id = 594 in D:\WebSites\nashriyat.ir\sites\all\modules\nodewords\nodewords.module on line 945.
  • user warning: Table 'maarefeaqli.nashriyat.ir.nodewords' doesn't exist in engine query: SELECT * FROM nodewords WHERE type = 5 AND id = 533 in D:\WebSites\nashriyat.ir\sites\all\modules\nodewords\nodewords.module on line 945.
  • warning: Missing argument 1 for t(), called in D:\WebSites\nashriyat.ir\themes\tem-nashriyat\upload_attachments.tpl.php on line 15 and defined in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\common.inc on line 962.
  • warning: htmlspecialchars() expects parameter 1 to be string, array given in D:\WebSites\nashriyat.ir\includes\bootstrap.inc on line 869.

فلسفه از واژگاني است که در طي قرن‌ها، بر معاني متعددي اطلاق شده است. همچنين موضع‌گيري‌هاي متفاوت و گاه متعارضي در برابر فلسفه اظهار شده است.
امروزه نيز گاه اين واژه در نظر برخي، به دليل ابهام مفهومي‌اش شکوه و محبوبيّت خاصي دارد؛ به‌گونه‌اي که اگر نظر آنان دربارة واژة فلسفه خواسته شود، با آنکه هيچ آگاهي صحيحي حتي از ساده‌ترين مسائل فلسفي ندارند، پاسخ مثبت مي‌دهند. در مقابل، کساني هم به دليل همين ابهام مفهومي، نسبت به فلسفه وازنش دارند و هرگاه در پيش آنان سخني از فلسفه و مسائل فلسفي به ميان مي‌آيد، فلسفه را محکوم مي‌کنند و آن را چيزي جز بافته‌هاي ذهني غيرمرتبط با واقعيات خارجي نمي‌دانند.
اين‌گونه موضع‌گيري‌ها از سر ناآگاهي است، ولي در ميان انسان‌هاي فرهيخته و آگاه نيز گاه موضع‌گيري‌هايي در برابر فلسفه ابراز شده است؛ از جمله اينکه کساني به دليل علم‌زدگي‌اي که نخست در محافل علمي غرب و سپس در ديگر جوامع ظاهر شد، فلسفه را عامل عقب‌افتادگي و درجازدگي جوامع معرفي کردند و علم ـ به معناي مقابل فلسفه ـ را عامل پيشرفت جوامع دانستند. اينان پرداختن به فلسفه را نوعي ارتجاع و جاماندن از قافله پيشرفت مي‌دانند.
در ميان دين‌داران نيز کساني بوده و هستند که فلسفه را تحقير مي‌کنند و حتي غيرشرعي معرفي مي‌کنند؛ زيرا معتقدند فلسفه دانشي بشري است که با آموزه‌هاي ديني سر مخالفت و تعارض دارد. پس شخص دين‌دار بايد از فلسفه پرهيز کند.
به واقع، فلسفه چيست و در برابر آن چه موضعي بايد گرفت؟ آيا فلسفه علم مطلوبي هست يا نه؟ فلسفه چه نسبتي با علوم تجربي دارد؟ نسبت فلسفه با دين و آموزه‌هاي ديني چيست؟ امروزه فلسفه در جوامع بشري چه فايده و يا ضرورتي دارد؟
بي‌گمان اگر بخواهيم به اين گونه پرسش‌ها پاسخ کامل بدهيم، بايد نخست معاني متفاوت فلسفه را از هم تفکيک کنيم و روشن سازيم در هر جا کدام معنا از فلسفه مراد ماست که اين کار مجالي وسيع مي‌طلبد.
مراد ما از فلسفه، مسائلي است که مي‌توان بعضي از آنها را هستي‌شناسي، بعضي ديگر از آنها را انسان‌شناسي و سرانجام، دسته‌اي از آنها را خداشناسي ناميد، ولي وجه جامع آنها همين است که با روش عقلي به اثبات و يا نقد و بررسي آنها مي‌پردازيم، ولي جزو رياضيات هم به شمار نمي‌آيند.
يکي از وجوه ضرورت فلسفه در نظر ما اين است که با آگاهي از مسائل فلسفي مي‌توان تبيين بهتر و مقبول‌تري براي بعضي از آموزه‌هاي ديني ارائه کرد. همين‌طور بعضي از آموزه‌هاي ديني به کمک قضاياي فلسفي مستدل مي‌شوند و بالأخره در پاسخ به بعضي از شبهات مرتبط با باورهاي ديني به گزاره‌هاي فلسفي متمسک مي‌شويم.
اگر در مواردي نيز ميان گزاره‌هاي ديني و فلسفي تعارضي به چشم مي‌آيد، باز رفع اين تعارض بر عهده عقل ماست و مسئله‌اي است که بايد پاسخ آن را يافت؛ نه اينکه به صرف وجود تعارض ظاهري به تأويل آموزة ديني دست بزنيم و يا فلسفه را طرد کنيم.
به نظر مي‌آيد در زمانة ما، طرد فلسفه به طور کلي و کنار گذاشتن آن از علوم حوزوي، گرفتن يک پشتوانة قوي از باورهاي ديني است. باورهايي که از سوي مخالفان دين به‌شدت و به گونه‌هاي مختلف مورد تعرض قرار مي‌گيرند. نبايد به‌سادگي دستانمان را از سلاح انديشه فلسفي تهي کنيم و تصور کنيم که مي‌توانيم به دفاع از آموزه‌هاي ديني در برابر مخالفان بپردازيم.
شايد يکي از ترفندهاي دشمنان اين باشد که فلسفه را ناسازگار با دين معرفي کنند تا دين‌داران، فلسفه را مطرود بدانند، آن‌گاه که فلسفه و تفکر فلسفي از ميان دين‌داران رخت بربست، آموزه‌هاي ديني، بي‌پشتوانة عقلي مي‌شوند و به‌راحتي در زير هجمه‌هاي سنگين نابود مي‌شوند.
جانشين سردبير