سخن نخست

  • user warning: Table 'maarefeaqli.nashriyat.ir.nodewords' doesn't exist in engine query: SELECT * FROM nodewords WHERE type = 5 AND id = 714 in D:\WebSites\nashriyat.ir\sites\all\modules\nodewords\nodewords.module on line 945.
  • user warning: Table 'maarefeaqli.nashriyat.ir.nodewords' doesn't exist in engine query: SELECT * FROM nodewords WHERE type = 5 AND id = 713 in D:\WebSites\nashriyat.ir\sites\all\modules\nodewords\nodewords.module on line 945.

 

فلسفه عرفان

يکي از پديده‌هاي انساني در فرهنگ و آيين‌هاي گوناگون، عرفان است. عرفان به صورت‌هاي گوناگون تعريف و گزارش شده است؛ مانند: رويارويي مستقيم با واقعيت مطلق، تجربه بي‌واسطه وحدت هستي و سرانجام شناخت شهودي حق‌تعالي که از راه بندگي خدا و پاکي نفس به‌دست مي‌آيد. در عرفان سه پديده داراي اهميت است: اعمال بيروني، احوال دروني (فعلي و انفعالي، پايدار و ناپايدار) و معارف شهودي. معارف شهودي از نگاهي، خود نوعي از احوال دروني است، اما با توجه به اهميت و تفاوتش با ديگر احوال، شايسته بيان جداگانه است. به سخن ديگر، عرفان بر پايه سلوک و تجربه پي افکنده شده است. سلوک، مجموعه‌اي از اعمال بيروني و دروني است که به پيدايش احوالي مي‌انجامد که يکي از آنها شهود حقايقي است. اين احوال همان تجربه­هاي عرفاني است. سالک اين راه و صاحب آن احوال و مواجيد را عارف مي‌نامند. در علم عرفان عملي از آداب و مراحل سلوک و احوال عرفاني و در علم عرفان نظري از يافته­هاي معرفتي عرفاني تحقيق مي‌شود.

وقتي عرفان، موضوع تفکر عقلي روشمند و نظام‌مند قرار مي‌گيرد، فلسفه عرفان[1] پديد مي‌آيد.  فلسفه عرفان، کاوش عقلاني درباره عرفان است. فيلسوف با نگاهي بيروني درباره چيستي عرفان، ابعاد عرفان، ارزش عرفان و نسبت آن با ديگر پديده‌ها مي‌انديشد. ما در فرهنگ اسلامي از عرفان و علوم عرفاني پرباري برخوردار بوده‌ايم اما مطالعه مستقل بيروني در موضوعات، رويکردي است که در دنياي جديد اهميت يافته است. از اين رو، فلسفه عرفان، همچون ديگر فلسفه‌هاي مضاف، شاخه‌اي جديد از فلسفه است که در حال شکل‌گيري است.

مي‌دانيم که عرفان از ديرباز موضوع مناقشه و مخالفت بسياري بوده است. شماري از دين­داران، عرفان را با دين ناسازگار دانسته و همواره با آن در ستيز بوده‌اند. برخي از فيلسوفان نيز دعاوي عرفاني را به خاطر خردناپذيري‌اش مردود مي‌شمارند. در تفکر غالب دنياي جديد که فضاي حاکم بر معرفت را تجربه حسي مي‌شمارند، شهود و تجربه عرفاني را به دليل شخصي، باطني و تکرارناپذير بودن بي‌اعتبار تلقي مي‌کنند. زمينه‌گرايان[2] تجربه عرفاني را محصول ذهنيات و روحيات پيشين تجربه‌گر به شمار مي‌آورند و از اين طريق در معرفت‌بخشي آن ترديد ايجاد مي‌کنند. برخي به اين گمان که عرفان عزلت‌گرا و دنياگريز است و با زندگي اجتماعي ميانه خوبي ندارد، آن را مورد سؤال قرار مي‌دهند. موافقان عرفان در برابر اين پرسش‌ها به دفاع از عرفان پرداخته و معرفت عرفاني را برترين نوع معرفت معرفي کرده و سلوک و زندگي عرفاني را برترين نوع حيات مي‌دانند.

پرسش‌هاي نظري درباره عرفان تنها در موارد کشمکش بين مخالفان و موافقان عرفان نيست، بلکه پرسش‌هايي هست که براي همه عرفان‌پژوهان مطرح است؛ از جمله اينکه: آيا عرفان و تجربه عرفاني هميشه و همه جا از يک سنخ است يا تجربه­هاي عرفاني متعدد و گوناگوني داريم؟ در صورت دوم، آيا همه تجربه­هاي عرفاني از اعتبار يکساني برخوردارند؟ آيا راهي براي اين اعتبارسنجي وجود دارد؟ آيا عرفان پديده‌اي ديني است يا خارج از اديان هم يافت مي‌شود؟ آيا مي‌توان از عرفان بدون خدا سخن گفت؟  

از سوي ديگر، پيدايش انواع عرفان‌واره‌ها و رواج رو به گسترش آنها در سراسر جهان و در پي آن طرح بحث عرفان­هاي کاذب يا جعلي[3] در مقابل عرفان راستين و اصيل، ايجاب مي‌کند که ملاک و معيار عرفان اصيل و شاخصه‌هاي عرفان حقيقي و تفاوت آن با شبه­عرفان‌ها به دقت مورد بررسي قرار گيرد.   

افزون بر اين، بررسي بيروني علوم عرفاني، از جمله عرفان نظري و موضوع و مسائل و روش و نسبت آن با فلسفه اوليٰ و همچنين مطالعه چيستي علم عرفان عملي و نسبت آن با فقه و اخلاق از ديگر مباحثي است که طرح آنها براي شناخت بهتر اين معارف ضروري است. بنابراين افزون بر فلسفه عرفان، مي‌توان از فلسفه علم عرفان نظري و عرفان عملي نيز سخن گفت. 

روشن است که ورود در اين مباحث و يافتن پاسخ براي پرسش­هاي مطرح در اين قلمرو، مستلزم طرح مباحث روش­شناختي، معرفت­شناختي و هستي­شناختي عميق و پيچيده­اي است که نمي‌توان به طرح ضمني، حاشيه‌اي و مقدماتي آن بسنده کرد.

اين موشکافي­ها ايجاب مي‌کند که مباحث فلسفه عرفان همچون ساير فلسفه‌هاي مضاف به صورت جدي و مستقل در محافل حوزوي و دانشگاهي ما مطرح گردد تا با استفاده از ميراث حکمي و عرفاني اسلامي و بهره‌گيري از تأملات و يافته‌هاي متفکران ديگر فرهنگ‌ها در تصحيح، تعميق و پيشبرد اين حوزه از معرفت سهم داشته باشيم.             

فلسفه عرفان که عرفان­پژوهي فلسفي است، علمي ميان‌رشته‌اي است که هم از فلسفه و هم از عرفان بهره مي­برد. مباحث فلسفه عرفان با شاخه‌هاي گوناگون فلسفه، به‌ويژه معرفت‌شناسي، عرفان و دين‌شناسي ارتباط دارد. فلسفه عرفان با روان­شناسي دين[4] که در قرن گذشته، پژوهش­هاي گسترده‌اي در زمينه تجربه عرفاني و مباحث مربوطه در آن انجام شده است، نيز مرتبط است. 

سردبير



1. philosophy of mysticism

2. contextualists

3. pseudo mysticism

4. psychology of religion