معارف عقلی، سال اول، شماره چهارم، پیاپی 4، زمستان 1385، صفحات 5-

    مرکز پژوهشى دائرة‌المعارف علوم عقلى اسلامى در آینه سخن علامه آیت‌الله مصباح یزدى

    نوع مقاله: 
    ترویجی
    Article data in English (انگلیسی)
    متن کامل مقاله: 

     

    مرکز پژوهشى دائرة المعارف علوم عقلى اسلامى
    در آینه سخن علامه آیت الله مصباح یزدى(حفظه الله)

    بیش از پنجاه سال است که بنده در حوزه هستم. زمانى که وارد حوزه شدم، در وضع روحانیت و حوزه ها، و به طور کلى در دستگاه ترویج اسلام آن قدر کمبود وجود داشت که مى توان گفت امکانات آن زمان در حد صفر بود. در مدت کوتاهى، به فضل الهى و همت مراجع و اساتید، با استفاده از میراثى که از علماى پیشین مانده بود و با امکانات ناچیزى که در گوشه وکنار وجود داشت، بسیارى از کمبودها، تا حدودى جبران شد، یا به سوى کمال پیش رفت. البته شما بى شک نمى توانید از آنچه بنده درباره کمبودها مى گویم تصور صحیحى داشته باشید؛ مثلاً کتاب جامع المقدمات و سیوطی در بازار پیدا نمى شد. سال ها گذشت تا اینکه ابتدا کتاب جامع المقدمات را به خط طاهر خوشنویس نوشتند و چاپ کردند، و بعد کتاب سیوطی را به خط عبدالرحیم اُفْست کردند، و در آن دوران براى پیدا کردن کتاب هاى درسى باید در منزل علما مى گشتید. این فقط نمونه اى از کمبودهاى آن زمان بود.

    به هر حال نیازهاى ضرورى اولیه براى تشکیل حوزه و رونق حوزه ها برطرف، و کتاب ها چاپ شد، و اساتید، حوزه هاى درسى را رونق دادند. البته وقتى سخن از «رونق» نیز به میان مى آید، شاید نتوانید تصور صحیحى از آن داشته باشید. در زمان مؤسس حوزه ـ مرحوم آیت الله العظمى شیخ عبدالکریم حائرى ـ وقتى این حوزه به اوج خود رسیده بود، مى گفتند هفتصد نفر طلبه دارد. این رقم را با هفتاد هزار طلبه کنونى مقایسه کنید. به هر حال با همت و اخلاص علما و زجرهایى که در دوران طاغوت کشیدند، درس ها راه افتاد. کتاب ها نیز به تدریج چاپ شد، ولى همواره کمبودهایى در حوزه وجود داشت که از استفاده درست از آن سرمایه هاى باقى مانده، جلوگیرى مى کرد، و این امر طبیعى بود. حوزه اى که چندین دهه همه چیزش به تاراج رفته بود، و اصلاً وجود آن و پوشیدن لباس روحانیت ممنوع بود، چگونه و به چه شکلى مى توانست و مى خواست تجدید حیات کند؟

    ولى از همان زمان مى شد پیش بینى کرد چند نوع مشکل وجود دارد که داوطلب براى حل آن کم است. مثلاً براى اینکه کسانى احکام شرعى را براى مردم بگویند و دین را تبلیغ کنند داوطلب (به طور نسبى) کم نبود؛ زیرا نیاز مردم شدید و مراجعات زیاد بود. عوامل دیگرى هم به این مسئله کمک مى کرد. در حوزه قم مبلغان و مروجان پرشمارى تربیت مى شدند. ایشان به زودى فهمیدند که به این کار نیاز دارند، و کوشش هاى آنان به سرعت نتیجه مى داد و براى کار تشویق مى شدند؛ اما پیشرفت حوزه متناسب با شرایط زمان، چیزهایى را ایجاب مى کرد که این کارها پاسخگوى آنها نبود، بلکه به یک دوراندیشى نیاز بود. اگر به شصت سال قبل برگردید ـ زمانى که اکثر شما متولد نشده بودیدـ مى بینید به سختى مى شد روزگارى را تصور کرد که دنیا چشم به حوزه قم دوخته و با هزار زبان تقاضاى استاد، کتاب، سخنرانى و بحث هاى علمى و دروس دینى مى کند. کسى تصور چنین چیزى را هم نمى کرد، ولى مسیر طورى بود که باید به اینجا مى رسید. اسلام رحمة للعالمین است و باید این امانت الهى را به اهلش رسانْد. هر کس هر مقدار که مى تواند، باید تلاش کند. ولى این تلاش وقتى نتیجه بخش است که انسان با دور اندیشى بتواند دورنمایى از پنجاه سال بعد، ترسیم کند، و نیازهایى را که در آن زمان مورد نیاز است، دست کم به طور مبهم پیش بینى، و براساس آن نیازها طرحى تهیه کند (طرحى هاى کلى و خطوط عریضه). همچنین براساس آن طرح ها، برنامه ریزى هاى زمان بندى شده انجام دهد، که در آنها عناصر و مسئولیت ها مشخص باشد؛ و سرانجام یافتن اینکه در آینده به چه مواد درسى نیاز است؟ به چه کتاب ها و آشنایى با چه زبان هایى احتیاج داریم؟ با چه افکار و اندیشه هایى مواجه خواهیم شد؟ با چه شُکوک و شبهاتى رو به رو مى شویم؟ و براى پاسخگویى به آنها چه باید کرد؟ در آن زمان کسانى که به این گونه مسائل بیندیشند و فکر کنند بسیار نادر بودند. آنها نمى توانستند شرایط روز و نیازهاى روزمره را بررسى و تأمین کنند؛ چه رسد به اینکه براى پنجاه سال بعد برنامه ریزى کنند؛ به ویژه کارهایى که امروز نمونه هایش را[در این مرکز دائرة المعارف] مشاهده مى کنید. کارهاى بزرگ، به ویژه کارهایى که جنبه جهانى داشته باشد، بدون برنامه ریزى هاى دقیق پیش نمى رود. اگر چنین برنامه ریزى هایى در کار نباشد انسان همیشه در جاى خود خواهد ماند یا حتى عقبگرد خواهد کرد؛ چون زمان در حال پیشروى است و اگر ما در جاى خود باقى بمانیم، به عقب خواهیم رفت. ما به کسانى نیاز داشتیم که بتوانند با فراست، شجاعت و جرئت، براى آینده برنامه ریزى کنند؛ چون حرف زدن دربارةپنجاه سال آینده نیز جرئت مى خواهد؛ زیرا ممکن است آدم را به جنون متهم کنند.

    به هر روى، این یک نیاز اساسى و البته بسیار دیریاب و کمیاب بود. براى این کارشروطى لازم بود که به طور عادى شمار کسانى که واجد آنها باشند در میان انسان ها، کم است. در هر کارى اعم از تجارت، اقتصاد، سیاست و کارهاى دیگر نیز کسانى که همت هاى بلند داشته باشند و بخواهند کارهاى بزرگ انجام دهند بسیار اندک اند. افرادى که در هر رشته وارد مى شوند مى خواهند تا حد معینى پیشرفت کنند، و چیزهایى که تصور مى کنند و به دنبال آن مى روند، مرز مشخصى دارد. به ندرت اتفاق مى افتد که افراد از آن مرزها تجاوز کنند، یا مرزهاى خیلى وسیع و افق هاى دوردست را ببینند و همت کنند که به آن طرف بروند. در بین امثال ما هم کسانى که همتى این گونه داشته باشند زیاد نبودند. حال اگر کسى چنان همتى داشته باشد؛ دوراندیش نیز باشد؛ آینده را هم بتواند پیش بینى کند؛ و نیز بتواند طرح هایى را تهیه کند؛ حتى قدرت و جرئت آغاز کار را هم داشته باشد، باید استقامت و پایمردى ویژه اى داشته باشد تا بتواند کار دیرپایى را آغاز کند؛ کارى که باید ده ها سال زحمت بکشد تا ثمر بدهد. حتى اگر آن قدر همت داشته باشد که شروع کند، در بین آغازکنندگان نیز کسانى که استقامت داشته باشند و مشکلات را تحمل و با سختى ها دست و پنجه نرم کنند تا کار به ثمر برسد، بسیار کم و حتى کمتر از قبلى هاست. معمولاً هنگامى که افراد وارد یک حوزه علمى مى شوند ـ به ویژه علوم دینى ـ وقتى شیرینى حدیث، قرآن و احکام دین و امثال اینها را مى چشند، و تأثیر تبلیغ و هدایت دیگران را لمس مى کنند و لذت ارشاد یک گمراه را درمى یابند، آن قدراین شیرینى ها در کامشان لذت بخش است که دیگر پرداختن به کارهایى که براى این مسائل جنبه مقدماتى دارد (کارهاى مدیریتى) مشکل مى شود. در زمانى که روحانى شدن براى برخى، ننگ جامعه تلقى مى شود، اگر کسى حاضر شود، طلبه شود، تمام همتش را صرف این خواهد کرد که درس بخواند و درس بدهد. اما کسى که کار علمى از او برمى آید و زمینه آن را هم دارد و افزون بر لذت، لزومش را نیز درک مى کند، با این حال آن قدر بینش داشته باشد که بداند این کارها بدون یک مدیریت صحیح پیشرفت نمى کند و حاضر باشد با فداکارى از درس خواندن و تدریس کم بگذارد، تا به این کارها بپردازد، و به این فعالیت ها سامان دهد، بى شک انگیزه فوق العاده اى دارد. عوامل دیگرى که از بیان آن صرف نظر مى کنم، چیزهایى بود که از جهش حوزه به سوى کمالات و درجاتى از موفقیت ـ که بسیار دور از انتظار بود ـ جلوگیرى مى کرد. به هر حال کسانى بودند که غالب آنان از دنیا رفتند یا شهید شدند، خدا ان شاءالله درجاتشان را متعالى گرداند و آنها را مهمان موسى بن جعفر(ع)1 کند. ایشان انگیزه هایى براى این گونه کارها پیدا کردند و درصدد برآمدند براى آنها برنامه ریزى کنند. طبیعى است که این گونه برنامه ریزى ها، از روز اول کامل نخواهد بود، و باید سیر تکاملى اش را طى کند. آنان کار را شروع کردند و برخى هم توفیق خدمتگزارى به آنها را یافتند و سرانجام کارهایى شکل گرفت.

    بنده توفیق داشتم که خدمتگزار این عزیزان دوراندیش، طراح، برنامه ریز و مدیرباشم. با همه اینها هیچ گاه به ذهنم خطور نمى کرد که روزى زنده باشم، و چنین مؤسسه اى را با این نیروهاى بانشاط، فعال، مخلص، باانگیزه و باهمت و استقامت ببینم.

    این طرحى که آقاى ابوترابى ارائه فرمودند در واقع طرحى است براى مجموعه اى از مراکز علمى و تحقیقاتى که هر کدام از اینها به عنوان پروژه اى سنگین قابل طرح و برنامه ریزى است، و البته لوازم خودش را نیز مى طلبد. کسانى که دستى در کارهاى برنامه ریزى دارند، متوجه سخن من مى شوند. آن هنگام که فکر ما اوج مى گرفت، مى گفتیم خوب است دوستان ما که در رشته فلسفه کار مى کنند پس از فراغت از تحصیل بیایند، کتابى در باب اصطلاحات فلسفى بنویسند؛ چون در جریان درس و بحث ها به اصطلاحات مشترکى برمى خوردیم که بسیار مشکل آفرین بود. براى مثال، تفسیر این اشکالات و مشترکات و تعیین اینکه اینجا کدام مشترک مراد است، و فرقش با مشترک دیگر چیست، و چه تأثیرى در بحث دارد، کار مشکلى بود. شما با اصطلاح «ذاتى باب ایساغوجی» و «ذاتى باب برهان» آشنایید. کلمه «ذاتی» را در جایى به کار مى بردند، اما از آن دو نوع برداشت مى شد. در مواردى تصادق داشتند، ولى حیثیتشان فرق مى کرد. حیثیت ذاتى باب برهان غیر از حیثیت ذاتى باب ایسا غوجى است. نسبت مواردشان هم عموم و خصوص من وجه است و این در هیچ جا دُرست تبیین نشده بود. غیر از این دو مورد پنج، شش مورد استعمال دیگر هم براى اصطلاح ذاتى وجود دارد. به هر حال اینها انگیزه اى شد براى تدوین اصطلاح نامه اى در باب اصطلاحات فلسفى، تا مراجعان با این اصطلاحات آشنا شوند، و خلط بین اصطلاحات نشده، مشترکات لفظى فریبشان ندهد. این اوج فکر و همت ما بود که البته امیدى هم نداشتیم به این زودى به بار بنشیند، ولى حرفش را مى زدیم، تا شاید کسانى در آینده این زحمت را بکشند و کم کم این کار را انجام دهند. اکنون شما همت ما و آنچه را در فکرمان بود، با آنچه امروز مورد توجه دوستان است و براى آن برنامه ریزى و بسیارى از آنها را به عمل و نتیجه نزدیک کرده اند، مقایسه کنید. به نظر مى رسد بین آنچه من فکر مى کردم و آنچه این دوستان عزیز ما فکر مى کنند نسبت یک به هزار برقرار است، و آنچه الان دوستان در باره اش فکر مى کنند، هزار برابر آن چیزى است که روزى من آرزویش را داشتم.

    ما امروز شاهدیم که مقام معظم رهبری(حفظه الله تعالى) بر تولید علم، نهضت نرم افزارى و چیزهاى دیگر از این قبیل بسیار تأکید مى کنند. پیداست که علوم حوزوى در سطح دانشگاه ها و مراکز علمى رسمى نیز جاى خودش را باز مى کند و معناى خودش را مى یابد و لوازم پیشرفت نیز در حد امکان فراهم مى شود. ما باید بسیار شکرگزار باشیم که اولاً، چنین رهبر بصیر و دوراندیشى داریم؛ ثانیاً، چنین نظامى داریم که در آن چنین افکارى به مرحله عمل در مى آید. کسانى اطاعت مى کنند، امتثال مى کنند، ضرورت را درک مى کنند، آستین ها را بالا مى زنند و نتایجش را هم مى بینند؛ چنان که هنوز چند دهه از انقلاب نگذشته چنین نتایج ارزنده اى در زمینه پیشرفت علوم دانشگاهى حاصل شده است. البته علوم حوزوى همان طور که در بسیارى زمینه هاى دیگر از غربت رنج مى برد در این جهت نیز از محرومیت رنج مى برد، اما این رنج ها سبب افتخار ماست و آنچه از تشیع، یعنى حقیقت اسلام داریم به برکت مظلومیت است. اگر مظلومیت سیدالشهدا(ع) نبود آیا من و شما امروز اسمى از اسلام شنیده بودیم؟ ما از مظلومیت ضرر نکرده ایم؛ به ویژه آنکه خداى متعال براى اینکه مراتب اخلاص بندگانش را بسنجد، کسانى را که بیشتر انتظار دارد کارشان خالص باشد، یا بهتر است بگوییم کسانى را که لیاقت تکامل یافتن بیشترى دارند، بیشتر با سختى ها امتحان مى کند. اگر من گفتم روحانیت مظلوم واقع مى شوند، و در غربت اند، یا چیزهایى از این قبیل، منظورم گله نبود، بلکه یادآورى این نکته بود که خدمات عزیزان ما در حوزه قم در مقام مقایسه با کارهایى که در علوم تجربى در مراکز غیر حوزوى انجام مى شود کمتر از آنها نیست؛ یعنى دستاوردهاى فقهى، فلسفى، کلامى و تفسیرى حوزه در این چند دهه، از پیشرفت ها در زمینه انرژى اتمى به هیچ وجه کمتر نیست. مراد این است که قدر نعمت خدا را بدانیم و خیال نکنیم کسانى که در علوم تجربى بسیار زحمت کشیدند و آثارى در عمل برایشان ظاهر شد، بیشتر از نعمت هاى خدا استفاده کردند. حقیقت این است که خداى متعال به برکت اهل بیت (ع) و زحمات بزرگان، مراجع، اساتید، خدمتگزاران به اسلام و فقاهت و فلسفه و حکمت و همه معارف اسلامى، زمینه هایى را براى ما فراهم کرده، و نعمت هایى در اختیار ما گذاشته که نمونه هایش در جاهاى دیگر پیدا نمى شود. البته هیچ نمى خواهیم از ارزش آنها کم کنیم. خدمات آنها نیز نعمت هاى بزرگى است که خدا به ملت و نظام ما مرحمت فرموده است. منظور این است که دیدن آن نعمت ها باعث نشود نعمت هایى را که خودمان داریم، دست کم بگیریم. الحمدلله امروز ساختمان هاى خوب و حوزه هاى سامان یافته داریم. به یاد دارم روزى حجره هاى مدارس بسیار نامناسب بودند. براى نمونه، بنده دوازده روز در حجره اى خوابیدم و پس از آن کمردرد و پادرد گرفتم. هم حجره اى مان گفت: اینجا نمى توانیم بمانیم، بیا حجره دیگرى بگیریم. گفتم: من آن قدر دنبال حجره گشته ام که اگر جنازه مرا از اینجا بیرون ببرند، دیگر دنبال حجره نمى گردم! ببینید حجره گرفتن در آن زمان چقدر مشکل بود، و بعد هم حجره اى مى دادند که ذره اى نور آفتاب ندیده، و سقف آن نم کشیده بود، که البته آن را هم با التماس گرفته بودیم. حالا باید قدر این ساختمان ها و این امکانات و وسایلى که در اختیار آقایان هست، بدانیم و فکر نکنیم که نعمت کسانى که در علوم تجربى و مراکز غیر حوزوى کار مى کنند از ما بیشتر است. گاهى جرقه و برقى در ذهن یکى از شما عزیزان مى زند، و حقیقتى کشف مى شود که ارزش آن هزاران برابر، از کشفیات علمى بیشتر است. به ویژه اگر به چیزهایى مربوط باشد که در راه سعادت و قرب به خدا به کار بیاید؛ چون پیشرفت هاى مادی(علمى و عملى) ابزارى دوسویه است، هم در راه خیر مى شود از آنها استفاده کرد، هم در راه شر. اما اگر علوم و معارفى را که نتیجه مستقیم آن هدایت، آشنایى با خدا، و آشنایى با معارف اهل بیت(ع) است، کشف کنیم، بیاموزیم و به دیگران یاد بدهیم، به هیچ روى با کشفیات علمى و تجربى قابل مقایسه نیست. با این حال معلوم نیست که چه اندازه از آن کشفیات در زندگى استفاده شود و چه اندازه از آن استفاده ها براى تقرب انسان ها به کار بیاید. حال اگر رفاهى در زندگى حاصل شود و پیشرفت هایى پدید بیاید، آیا مقرِّب الى الله است؟ اما علوم و معارف اهل بیت(ع) و آنچه موجب شود که انسانْ خدا، صفات و افعال الهى را بهتر بشناسد، از حقیقت دفاع کند و شبهه دیگران را مرتفع سازد، با پیشرفت هاى علوم مادى قابل قیاس نیست.

    این نکته را عرض کردم که قدر نعمت هاى خدا را بیشتر بدانیم: وَ اَمَّا بِنِعمَة رَبِِّکَ فَحَدِّث (ضحى،11). بنده در جایگاه خدمتگزارى که قریب شصت سال در حوز ه ها بوده و از نعمت هاى آن بهره برده ام به شما عرض مى کنم که وجود این محققان و کسانى که انگیزه هاى عالى، همت هاى بلند، قدرت برنامه ریزى و طراحى، و روح استقامت و پایمردى براى ادامه کار دارند، براى حوزه و اسلام و براى همه ما نعمتى بزرگ است. همه ما باید خدا را شکر کنیم که چنین کسانى در حوزه هستند. آیا ما به خاطر وجود حضرت امام (رضوان الله علیه)یا جانشین شایسته ایشان نباید خدا را شکر کنیم؟ من که نمى توانم این خدمات را براى اسلام انجام دهم،خدا را شکر مى کنم که ایشان در جامعه حضور دارد. وجود کسان دیگرى هم براى نظام اسلامى، روحانیت، ترویج تشیع، و دفاع از حقایق اسلام مفید است که باید خدا را به سبب آنها شکر کنیم و خدا را سپاس گوییم که امکانات نسبتاً خوبى در اختیار عزیزان هست که بتوانند گام هاى بلندى به سوى اهداف بلند و آرمانى بردارند.

    بنده وظیفه خودم مى دانم که این نعمت خدا را یادآورى کنم و به سهم خودم شکر کنم و به شما هم تذکر بدهم که شکرگزار این نعمت ها باشید. اولین نتیجه شکرگزارى این خواهد بود که «وَإِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکُمْ لَئِن شَکَرْتُمْ لأَزِیدَنَّکُمْ » (ابراهیم، 7). اگر شکر نعمت ها حاصل شد بى شک افزایش نعمت به دنبال آن خواهد بود. دوم اینکه با دیدن این افراد و این همت هاى بلند ما هم بکوشیم تا همت خودمان را کمى بالاتر ببریم؛ زیرا این مسیرى است که حدّیَقِف ندارد، و هر قدر انسان اوج گرفته باشد باز هم رسیدن به بالاتر از آن ممکن است.

    نکته سوم نیز که البته من براى یادآورى خودم برمى شمارم این است که ارزش همه این کارها و آنچه روح همه این فعالیت ها شمرده مى شود، به اخلاص است. کارى که براى خدا انجام مى شود، با کارى که براى اغراض شخصى صورت مى گیرد ـ چه کسب درآمد باشد، چه شهرت؛ چه با عنوان آیت الله باشد چه دکتر یا هر چیز دیگرـ اگرچه حجم کار و اثر ظاهرى اش یکى است، تفاوت و ارزش واقعى آنها، براى خود شخص و جامعه به هیچ وجه قابل مقایسه نیست. فکر من [از بیان تفاوت این دو] قاصر است، اما هر عددى که براى بیان فاصله کار خالص براى خدا با کار غیرخالص برشماریم، باز هم این فاصله را به درستى تبیین نکرده ایم، و مشمول آن روایت شریف قدسى است که مى گوید: «أَنا خَیرُ شَریکٍ»؛ یعنى اگر کسى در کارى، غیر من را شریک کند، من سهم خودم را به او واگذار مى کنم. اگر ما در کارهایمان کنار اهداف الهى، هدف هاى دیگرى پیدا کردیم، از ارزش آن کار بسیار کم مى شود، و گاهى به حد صفر مى رسد (اگر خداى ناکرده به زیر صفر نرسد). بنابراین بکوشیم هرچند کارى کم و کوچک و داراى امکانات محدود باشد، براى خدا انجام دهیم؛ برایمان فرقى نکندکه کسى بفهمد این کار را من انجام دادم یا شخص دیگر. اگر کارى یا تحقیقى که من انجام دادم، کس دیگرى به اسم خودش ثبت کرد، من ناراحت نشوم؛ چون من براى کسى کار انجام داده ام که خود مى داند. یا بر فرض اگر جایى درس داده ام دیگر براى من فرقى نکند که مرا احترام و تشویق کنند، یا اینکه به من بى احترامى کنند و فحشم بدهند، و یا اینکه اصلاً بى اعتنا باشند. من این کار را براى خدا انجام دادم. اگر براى من فرقى بکند که به اسم من باشد یا دیگری؛ به من احترام بگذارند یا نگذارند؛ تشویقم کنند یا نکنند، باید بفهمم که در خلوصم شائبه اى وجود دارد و این باعث مى شود که ارزش کار بسیار پایین بیاید. اگر بگویم نسبتش از یک به میلیون نیز کمتر خواهد شد، تعجب نکنید. خداوند کار خالص را بسیار دوست دارد و به آن برکت فراوان مى دهد، اما از کارى که براى غیر او باشد بیزار است؛ به ویژه اگر به اسم خدا و براى غیرخدا باشد. در روایت آمده است که روز قیامت چنین شخصى را با چند لقب مخاطب قرار مى دهند: «یا مُرائی»، «یا کاذب»، «یا منافق»، «یا غادر»، چه کسى را گول زدی؟ گفته اى کار را براى خدا انجام مى دهم، ولى براى دیگران انجام داده ای! چه کسى را فریب داده ای؟

    نمونه هاى فراوانى وجود دارد که کارهایى بسیار کوچک با حجم کم، وقتى با خلوص صورت گرفته، خدا آن قدر به آن برکت داده که از یک خانه حقیر خِشتى، روزنه اى تابیده است که نورش همه دنیا را فرا گرفته، و آن را نورانى کرده است. اما در مقابل، کارهایى با زرق و برق انجام مى گیرد و برایش تبلیغات مى شود، ولى پس از صرف هزینه هاى کلان مى بینید که تأثیرى نداشته است؛ مثلاً کتابى بوده که در قفسه ها خاک مى خورد، و کسى سال به سال نیز به آن مراجعه نمى کند، یا اگر مراجعه کند چیزى از آن نمى فهمد. اما کتاب مرحوم آقاى شیخ عباس قمى، با آنکه کتاب کوچکى است، صدها بار تجدید چاپ شده است. همه اینها تنها به خاطر اخلاصى است که آن مرد داشت، و هیچ فرد دیگرى نیز نمى تواند با او رقابت بکند. خدا رحمت کند یکى از اساتید(رضوان الله تعالى علیه) را که مى گفت: نوشته هاى شیخ عباس مُهر قبولى دارد. هر چیزى که نوشته است مفید است. من مرتبه علمى ایشان را به درستى نمى شناسم. البته مرد بزرگوارى بوده، اما به هر حال شاید از لحاظ علمى، کسانى بوده اند که از ایشان بالاتر باشند، اما هیچ اسمى از آنها نیست. این نیست مگر به خاطر اینکه کارى که مى کرد و قلمى که با آن مى نوشت، همه براى رضاى خدا بود. اگر ما بیاموزیم که کارهایمان را خالصانه انجام بدهیم، هم نتیجه اش را در همین دنیا خواهیم دید، و آثار و برکاتش جهانى خواهد شد، و هم موجب مى شود که خداى متعال آن کار را بپسندد و از ما خشنود شود.

    اگر خدا از کسى خشنود شد، دیگر نباید هیچ غمى داشته باشد. اگر خدا کسى را دوست داشته باشد، دیگر هیچ چیزى کم ندارد. کارى نیز اگر براى او انجام گرفت و خالص بود و خدا آن را دوست داشت، آن وقت خودش مى داند چطور به آن برکت، اثر و رشد بدهد. امیدواریم که خداى متعال به همه ما توفیق اخلاص بیشتر، بصیرت بیشتر، همت بلندتر، و کوشش و سعى فراوان تر مرحمت بفرماید، بِحَق مُحَمدٍ وَ آلِهِ الطاهِرین(ص).


    پى نوشت ها

    1. این سخنرانى در شب ولادت حضرت امام موسى بن جعفر(ع) صورت گرفته است.

    شیوه ارجاع به این مقاله: RIS Mendeley BibTeX APA MLA HARVARD VANCOUVER

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    (نویسنده تعیین نشده).(1385) مرکز پژوهشى دائرة‌المعارف علوم عقلى اسلامى در آینه سخن علامه آیت‌الله مصباح یزدى. دو فصلنامه معارف عقلی، 1(4)، 5-

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    (نویسنده تعیین نشده)."مرکز پژوهشى دائرة‌المعارف علوم عقلى اسلامى در آینه سخن علامه آیت‌الله مصباح یزدى". دو فصلنامه معارف عقلی، 1، 4، 1385، 5-

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    (نویسنده تعیین نشده).(1385) 'مرکز پژوهشى دائرة‌المعارف علوم عقلى اسلامى در آینه سخن علامه آیت‌الله مصباح یزدى'، دو فصلنامه معارف عقلی، 1(4), pp. 5-

    APA | MLA | HARVARD | VANCOUVER

    (نویسنده تعیین نشده). مرکز پژوهشى دائرة‌المعارف علوم عقلى اسلامى در آینه سخن علامه آیت‌الله مصباح یزدى. معارف عقلی، 1, 1385؛ 1(4): 5-